الملا فتح الله الكاشاني

145

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و نزد وى نهاد و گفت آنچه در ذمهء تو داشتم ابرا گردم و گذشتم ابو قتاده روايت كرده كه جنازهء آوردند و نزد رسول خدا ( ص ) نهادند تا برو نماز كند آن حضرت صحابه را گفت شما برو نماز كنيد كه من بر وى نماز نميكنم گفتند يا رسول اللَّه سبب اين حال چيست فرمود براى آنكه در ذمهء او دينست و او با وجود قدرت ادا نكرد ابو قتاده گفت يا رسول اللَّه من ضامن شدم كه تمام دين او را ادا كنم پس از اين حال رسول ( ص ) بر او نماز گذارد و وام او هفده درهم يا هيجده درهم بود ابو موسى اشعرى از پيغمبر خدا ( ص ) روايت كرده كه پس از كباير هيچ گناهى نيست نزد خدا عظيمتر از آنكه يكى را در ذمهء كسى وامى بوده باشد كه در دادن آن تهاون و مطل كرده باشد تا مرده باشد و هيچ از مال نگذاشته باشد تا دين او از آن گذارده شود و در خبر است كه روز قيامت دو بنده را بحسابگاه آورند كه يكى را بر ديگرى وامى بود و وى آن را مطالبه كند او گويد بار خدايا من هيچ ندارم حق سبحانه فرمايد كه ملازم او باش تا از او بستانى وى ساعتى در گرماى قيامت ملازم وى باشد و گرماى قيامت در ايشان اثر كند و آخر حجابى از بهشت بر دارند چون نسيم و راحهء بهشت به صاحب دين رسد گويد بار خدايا از سر او گذشتم حق سبحانه فرمايد چون او را گذاشتى و حق خود را بخشيدى من اولىام از تو كه بر بندهء خود رحم كنم زيرا كه ارحم الراحمينم پس فرمايد كه دست او را بگير و هر دو ببهشت رويد و در آيه دليل است بر آنكه هر شخصى كه دانسته باشد كه غريم او معسر است بر او حرام است حبس او و ملازمه و مطالبهء او آنچه بر اوست و واجبست بر او انتظار تا زمان يسار و در حد اعسار خلافست از ابى عبد اللَّه ( ع ) مرويست كه حد اعسار آنست كه قادر نباشد بر آنچه فاضل از قوت او و قوت عيال او باشد و ابو على جبائى گفته كه آن تعذر است به جهت اعدام و يا به جهت اعدام و يا به جهت كسادى متاع و در كنز آورده كه نزد فقهاء اماميه معسر كسيست كه عاجز باشد از آنچه بر اوست از دين و قوت روز او و دست ثوب او و دار سكناى او و خادم معتاد او برو حساب نكنند چه واجب نيست صرف اين امور در دين و هر گاه عجز متحقق شود در ما عداى اين امور انظار واجبست و مطالبه و حبس حرام و با قدرت حلالست مطالبهء آن و جايز است حبس و در اينجا چند فايده است يكى آنكه ابراء صدقه است پس مستلزم قصد قربة باشد دويم آن را رجوع نيست هم چنان كه صدقه سيم عدم اشتراط قبول در آن پس قبول مديون و حضور مشافههء او شرط نباشد چهارم آنكه بعضى از اين فهم كرده‌اند كه مندوب افضل از واجب است زيرا كه انظار واجبست و ابراء ندب پس به جهت خيرية اين افضل باشد اين غلط است زيرا كه ابراء جامع نظره و صدقه است پس خيرية باعتبار هر دو است و بعد از ذكر اوامر و نواهى تحذير مردمان مىكند بر عدم امتثال بحدود حلال و حرام لقوله * ( وَاتَّقُوا يَوْماً ) * و بترسيد از عذاب روزى كه * ( تُرْجَعُونَ ) * باز گردانيده شويد همهء شما * ( فِيه ) * در آن روز يعنى قيامة * ( إِلَى