الملا فتح الله الكاشاني

144

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

وقع غريم ذو عسرة ) و قوله فنظرة خبر مبتداء محذوفست اى فليكن نظرة و نظره بمعنى انظار است و ميسرة بمعنى يسار و قوله * ( وَأَنْ تَصَدَّقُوا ) * ان مصدريه است يعنى صدقه دادن شما به قرض دار مفلس به اين وجه كه ابراء كنيد آن را * ( خَيْرٌ لَكُمْ ) * بهتر است مر شما را يعنى ثواب آن بيشتر از انظار است و يا ابراء بهتر است از آنچه اخذ آن خواهيد كرد به جهت مضاعفه ثواب و دوام آن و گويند مراد بتصدق انظار است لقوله ( ص ) لا يحل دين رجل مسلم فيؤخره الا كان له بكل يوم صدقة يعنى اگر مرد مسلمان تاخير اجل دين كند بعد از حلول آن وى را هر روزى از ايام تأخير آن ثواب صدقه باشد معنى آنست كه مهلت دادن شما معسر را بهتر است مر شما را چه هر روز ثواب تصدق برنامهء اعمال شما ثبت خواهد شد * ( إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) * اگر هستيد شما كه بدانيد حقيقت صدقه را هر آينه خيريت آن را ميدانيد چه علم تصديقى مسبوقست بعلم تصورى و موقوفست بر آن نه مراد آنكه ( ان كنتم تعلمون انه خير لكم ) هم چنان كه قول زمخشريست و گويند معنى آنست كه اگر ميدانيد آن چيزى را كه تصدق است از ذكر جميل و ثواب جزيل يا عالميد به آنكه هر چه خدا ميفرمايد متضمن ثواب دو جهانى و متكفل نجاح جاودانيست ابو سعيد خدرى روايت كند كه مردى را در مدينه قرض بود وى را نزد رسول ( ص ) آوردند او دعوى اعسار كرد رسول ( ص ) غريمان او را گفت خذوا ما وجدتم و ليس لكم الا ذاك آنچه مييابيد از مال او اخذ كنيد و جز از اين شما را چيزى نرسد از عبد اللَّه عباس مرويست كه رسول ( ص ) فرمود كه هر كه حق مدين خود را بدر سراى او برد همهء حيوانات زمين برو صلوات فرستند و دعا كنند و همهء ماهيان دريا از براى او دعا و استغفار كنند و بهر گامى كه بر دارد حق سبحانه براى او در بهشت درختى بنشاند و گناهش را بيامرزد و اگر چيزى داشته باشد و مطل و مدافعه كند از جمله ظلمه باشد بدليل مطل الغنى ظلم و هر گاه مدين بداند كه غريم او چيزى ندارد و معسر است و به جهت اين او را مهلت دهد و از او مطالبه نكند مستغرق رحمت الهى گردد و از حضرت رسالت ( ص ) روايتست كه من انظر معسرا او وضع له اظله اللَّه تحت ظل عرشه يوم لا ظل الا ظله هر كه مهلت دهد وام دار تنگدست را و يا از مال چيزى از او وضع كند يعنى ابراى او نمايد حق سبحانه او را در زير سايهء عرش خود جا دهد روزى كه هيچ سايه نباشد مگر سايه عرش آورده‌اند كه جابر بن عبد اللَّه انصارى بدر سراى وام دارى رفت تا چيزى از قرض او كم كند آن مرد روى ازان پنهان كرد و بيرون نيامد جابر خواست و در جاى ديگر نشست تا مرد گمان برد كه رفته است آن گاه بيرون آمد جابر وى را گفت چرا روى از من پنهان ميكنى گفت براى آنكه شرم دارم و چيزى ندارم جابر دست در آستين كرد و قبالهء وى را بيرون آورد