الملا فتح الله الكاشاني
143
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بلكه از او مطالبهء ايمان ميبايد كرد دويم آنكه عدم ذكر بحرب اللَّه در مقام * ( بِحَرْبٍ مِنَ اللَّه ) * به جهت آنست كه مراد نوعى از حرب عظيم است چه تنوين براى نوعية است و درين كلام نيز مبالغه است زايد بر ما تقدم سيم در قوله تعالى فَإِنْ تُبْتُمْ الى آخره زمخشرى و قاضى در كشاف و انوار آوردهاند كه اگر شخصى مصر باشد بر تحليل و تائب نشود مرتد است و مال او فيء است و اين قول ضعيف است زيرا كه ما منع ارتداد او ميكنيم در حين عدم توبهء او جهت آنكه جايز است كه او فاعل آن باشد به اعتقاد تحريم و بدانكه حق آنست كه واجب است رد مال ربا به مالك آن اما با علم بتحريم آن به جهت اجماع خواه توبه كرده باشد و يا نه و اگر صاحب آن معلوم نباشد و مال ربا معين و معلوم باشد تصدق بايد كرد و اگر مالك معلوم باشد و مال ربا مجهول با او مصالحه بايد كرد و اگر مزج آن كرده باشد بحلال و مالك و قدر آن مجهول باشد خمس آن بايد داد و باقى حلال خواهد بود و اگر جاهل باشد بتحريم آن اصح رد آنست به صاحب گاهى كه او را شناسد و اگر نه تصدق كند و اينكه بعضى گفتهاند كه در صورت جهل بتحريم حلال است بدليل قوله فله ما سلف قوليست مرجوع چنان كه گذشت و شبههء نيست در آنكه آيهء فَمَنْ جاءَه مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّه فَانْتَهى فَلَه ما سَلَفَ و قوله يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّه وَذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا صريحاند در آنكه واجب نيست رد رباى سابق بر نزول تحريم و ما قرار داديم كه رد آن واجب است با علم و جهل پس وجه بين الكلامين به اين وجه خواهد بود كه واجب نيست بر كافر رد ربايى كه در حين كفر اخذ آن كرده باشد مگر كه عين موجود باشد پس هر گاه اسلام آورد حرام خواهد بود بر او اخذ آنچه باقى مانده نزد معاملان او اما واجبست بر مسلم رد ربا مطلقا خواه علم بتحريم آن داشته باشد يا نه بر قول اصح زيرا كه موعظه به او آمده و عدم علم او عذر نميشود به جهت تمكن او بر علم مروى است كه بعد از نزول اين آيه بنى عمرو گفتند ما را طاقت حرب خدا و رسول نيست و از سود گذشته بسرمايه راضى شدند و بنو مغيره از غايت تنگدستى تا بوقت ادراك ثمار مهلت خواستند و بنو عمرو در تحصيل آن تعجيل نموده از امهال و تاجيل ابا مينمودند و ساير اهل اسلام نيز كه قبل از تحريم ربا معامله ربا كرده بودند نيز از سر فايده گذشته بسرمايه قانع شدند كسانى كه موسر بودند رد سرمايه كردند و بعضى كه معسر بودند مهلت طلبيدند و صاحبان رأس المال در مضايفه افزودند حقتعالى آيه فرستاد * ( وَإِنْ كانَ ) * و اگر واقع شود * ( ذُو عُسْرَةٍ ) * خداوند دشوارى و افلاس يعنى اگر غريم تنگدست و مفلس افتد * ( فَنَظِرَةٌ ) * پس حكم آن مهلت دادنست * ( إِلى مَيْسَرَةٍ ) * تا وقت توانگرى و آسانى و اگر معلوم باشد كه چيزى دارد و در دادن امتناع مىكند او را حبس كنند و بدان كه كان اينجا تامه است بمعنى ( ان