الملا فتح الله الكاشاني

137

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( الرِّبا ) * آنان كه ميخورند مال ربا را يعنى بدون معاملة شرعيه مال را ميدهند و زياده از آنچه داده ميستانند پس مراد باكل اخذ است و ذكر آن بعنوان اكل جهت آنست كه اكل اعظم منافع مال است و ديگر آنكه ربا شايع است در مطعومات و نقدين به جهت مطعومات واقع مىشود و اصل ربا زيادتيست ماخوذ از ( ربا الشيء يربوا اذا زاد ) و كسته ربا بواو چون زكات و صلاة جهت تفخيم است و زيادتى الف بعد از آن جهت تشبيه آن بواو جمع حاصل كه كسانى كه اخذ ربا ميكنند * ( لا يَقُومُونَ ) * برنخيزند از قبرهاى خود در وقت نشور * ( إِلَّا كَما يَقُومُ ) * مگر چنانچه بر ميخيزد * ( الَّذِي يَتَخَبَّطُه الشَّيْطانُ ) * آنكه بيفكند او را ديو سركش * ( مِنَ الْمَسِّ ) * از جهت سودن مراد ديوانگى و صرعست و كما يقوم در محل نصب است بر مصدرية و تقدير اينست كه ( الا قياما مثل قيام المصروع ) يعنى نهوض و قيام ايشان مثل نهوض مصروع باشد و اصل تخبط خبطست كه آن ضربست بدون اتساق و بدون صدور آن از طبيعت مانند خبط عشوا و تحبط نيز به اين معنى است زعم عرب آن بود كه چون جنى مس آدمى كند عقل او را مختلط و دماغ او را مخبط ميسازد و او را مصروع با ديوانه ميگرداند پس حق سبحانه سخن را بر وجهى كه متعارف ايشانست اجرا مىكند و ملخص كلام آنست كه خورندگان و گيرندگان ربا در روز قيامت به شكل مجانين از قبور بر ميخيزند و اهل عرصات ايشان را به اين نشانه بشناسند و در انوار گفته كه من المس يا متعلقست به ( لا يقومون اى لا يقومون من المس الذى بهم بسبب اكل الربا ) و يا به يقوم و يا به يتخبطه يعنى نهوض ايشان مانند نهوض مصروعين باشد نه به جهت اختلاط عقل ايشان و لكن حق سبحانه اربا و انما نمايد در بطون ايشان آنچه خورده‌اند از ربا پس ايشان را ثقيل و گران گرداند و به جهت آن هر گاه برخيزند بيفتند * ( ذلِكَ ) * آن عذاب ايشان را * ( بِأَنَّهُمْ قالُوا ) * بسبب آنست كه ايشان گفتند كه * ( إِنَّمَا الْبَيْعُ ) * جز اين نيست كه بيع * ( مِثْلُ الرِّبا ) * مانند ربو است كفار يك درم به دو درم بيع ميكردند و ميگفتند اين ربا نيست و ميان ربوا و بيع فرق نميكردند * ( وَأَحَلَّ اللَّه الْبَيْعَ ) * و حال آنكه حلال گردانيده است حق تعالى بيع را * ( وَحَرَّمَ الرِّبا ) * و حرام ساخته ربا را اصل كلام ( انما الربوا مثل البيع ) است و ليكن معكوس شده به جهت مبالغه گوئيا ايشان ربوا را اصل ميگرفتند و بيع را به آن قياس ميكردند و فرق بينهما ظاهر است چه هر كه دو درم بعوض يك درهم داده تضييع درهم ديگر كرده و هر كه ميخرد سلعه را كه مساوى درهمست به دو درهم شايد كه او را حاجتى به آن باشد