الملا فتح الله الكاشاني

134

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و علامت ايشان كه صفره لونست و ضعف و نحافت بدن و خميدگى پشت * ( لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ ) * سؤال نمىكنند از مردمان و چيزى نمىخواهند * ( إِلْحافاً ) * در حالتى كه الحاح و ابرام كنندگان باشند نصب اين بر حاليت است بمعنى ( ملحفين ) و يا بر مصدريه چه الحاح نوعيست از سؤال چه آن عبارتست از ملازمه سائل مسئول را و دست باز نداشتن او از وى تا آنكه به او عطا كند و اين مأخوذ است از ( الحفنى من فضل لحافه اى اعطانى من فضل ما عنده ) و خلاصهء معنى آنست كه ايشان از كسى سؤال نمىكنند و اگر احيانا به جهت ضرورت سؤال كنند ابرام و الحاح نمىنمايند در اين باب و از عبد اللَّه عباس روايتست كه مراد عدم سؤال ايشان است اصلا و رأسا نه آنكه سؤال كرده باشند بدون الحاف و اكثر ارباب معانى نيز بر ايناند و قوله * ( يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ ) * مصدق اين است و ترك سؤال ايشان به جهت شفقت و مرحمت بود بر مردمان كه ناگاه رد سؤال ايشان كنند و از رستگارى محروم گردند كه ( ما افلح من رد السؤال ) و به جهت رضوان از حقتعالى در جزيل ثواب او * ( وَما تُنْفِقُوا ) * و آنچه نفقه مىكنيد * ( مِنْ خَيْرٍ ) * از مال خود بر اصحاب صفه و غير ايشان از مستحقان * ( فَإِنَّ اللَّه ) * پس بدرستى كه خدا * ( بِه عَلِيمٌ ) * بدان داناست مىداند كه بكه ميدهد و چه ميدهد و بر وفق آن پاداش بشما خواهد رسانيد اين ترغيبست در انفاق بر فقرا خصوصا بر اصحاب صفه از عبد اللَّه عباس مرويست كه روزى رسول ( ص ) بر اصحاب صفه بگذشت و فقر و مسكنة ايشان را بديد فرمود هر كه از امت من بر اين حال باشد كه شمائيد و بدان راضى و خورسند باشد فرداى قيامت در بهشت از رفيقان من باشد و در خبر است كه درويشان مهاجرين در عرصات قيامت آيند فرشتگان ايشان را گويند كه به حساب گاه آئيد تا حساب شما كنند گويند ما را چيزى نبود تا حساب باز دهيم پس بيحساب ايشان را ببهشت در آرند پيش از توانگران بپانصد سال و شبههء نيست در آنكه شيوهء تعفف را كه از خصال پسنديده و خلال حميده است از مكتب اديب ( علمك ما لم تكن تعلم ) آموخته بودند و به جهت اين علم همهء ايشان بر نحوى بود كه اصلا نعيم دنيا و حطام فانى آن در چشم بصيرت ايشان وقعى نداشت هم چنان كه سيد كاينات عليه افضل الصلوات در شب معراج گوشهء التفات نيفكند بر عرش با عظمت و كرسى با سعت و لوح با بسطة و قلم با جريت و بهشت با نعمت و دوزخ با سطوة فلهذا حضرت عزت در شأن عالى شأن او فرمود كه ما زاغَ الْبَصَرُ وَما طَغى پس فقراى اصحاب نيز افتقا به او كرده به جهت همم عاليه پرتو التفات به هيچ غنى نمىافكندند و خود را درزى اغنيا به اهل دنيا مينمودند لا جرم در خوان جنان با سيد عالميان ( ص ) همنشين شدند و هم چنان كه در دنيا رفيق آن حضرت بودند در جنات عليا نيز از رفقاى او گشتند و در حديث آمده كه ان اللَّه يحب ان يرى اثر نعمته على عبده و يكره البؤس