الملا فتح الله الكاشاني
133
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
لا تنفقون شيئا الا ابتغاء وجه اللَّه اى طلب وجه اللَّه و در اين نهى است از ريا و طلب سمعه به اتفاق و امر باخلاص چه نفى و اثبات مفيد حصر است و مراد بوجه عضو مخصوص نيست بجهة استحاله جسميه بر او سبحانه و نه ذات اقدس او زيرا كه ذات او قديمست و قديم اراده كرده نمىشود حصول او بلكه مراد به آن رضاست و وجه حسن كنايت وجه از رضا آنست كه چون كسى اراده شيء مىكند بوجه خود اقبال به آن مىكند و چون از آن كراهت دارد اعراض مىنمايد از آن بوجه خود پس هر گاه بوجه بر فعلى اقبال كند مستلزم حصول رضاى اوست به آن پس اطلاق وجه بر رضا از باب اطلاق سبب باشد بر مسبب سيم * ( يُوَفَّ إِلَيْكُمْ ) * بمعنى ( يوف اليكم جزاءه ) است و بدانكه چون حقتعالى امر بنفقه و ترغيب مردمان فرمود در آن بابلغ وجوه در عقب آن بيان افضل فقرا ميفرمايد كه مصرف صدقاتند و ميگويد كه * ( لِلْفُقَراءِ ) * عامل اين محذوفست و تقدير اين است كه ( النفقة و الصدقة للفقراء ) و قرينهء حذف از كلام ما قبل است و نميتواند بود كه عامل ( ان تنفقوا ) باشد به جهت فصل ميان عامل و معمول باجنبى يعنى نفقه يا صدقه هاى مذكور در آيهء متقدمه براى درويشانست و يا تقدير اين است كه ( اعمدوا للفقراء ) يعنى در انفاق قصد فقرا كنيد يا ( اجعلوا للفقراء ما تنفقون ) يعنى بگردانيد آنچه نفقه ميكنيد براى درويشان * ( الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّه ) * آنان كه باز داشته شدهاند در راه خدا يعنى مشغولى ايشان بجهاد يا بدوام اطاعت ايشان را باز داشته از تكسب معيشت * ( لا يَسْتَطِيعُونَ ) * اين بيان قول اول است يعنى نميتوانند بواسطه اشتغال بغزايا بساير طاعات * ( ضَرْباً فِي الأَرْضِ ) * سير كردنى در زمين براى تجارت و طلب رزق مراد آنست كه ايشان الزام نفس خود كردهاند براى جهاد يا انواع طاعات و به جهت اين بتكسب نميپردازند نه آن كه قادر نيستند بر تكسب و ايشان درويشان مهاجر بودند قريب چهار صد تن چون عمار ياسر و ابن مسعود و مقداد و سلمان و امثال ايشان كه در مدينه منزل و ملكى نداشتندى كه شب آنجا بسر برند بلكه مسكن ايشان در شب صفه مسجد پيغمبر ( ص ) بود لهذا ايشان را اصحاب صفه مىگفتند و در روز ملازم آن حضرت بودندى نه سايه التفات بر تكسب مىانداختند و نه بسؤال سلب روزى مىپرداختند و از اين جهت مردمان ايشان را غنى مىپنداشتند كما قال جل ذكره * ( يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ ) * ميپندارد ايشان را كسى كه نادان و بى خبر است از حال ايشان * ( أَغْنِياءَ ) * توانگران * ( مِنَ التَّعَفُّفِ ) * به جهت باز ايستادن ايشان از سؤال و استغناى از خلق * ( تَعْرِفُهُمْ ) * تو مىشناسى ايشان را اى محمد ( ص ) * ( بِسِيماهُمْ ) * بنشان