الملا فتح الله الكاشاني
111
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بر خلاف عادت ديد پس بدر سراى خود آمد و در بزد وى را كنيزى بود كه در حين رفتن او بيست ساله بود و در حين معاودت او صد و بيست ساله شده بود و مقعده و اعمى شده آواز داد و گفت كيست كه در مىزند وى جوابداد كه اين سراى عزير است گفت آرى و بگريست و گفت اى مرد تو چه كسى كه عزير را ميشناسى كه صد سال است تا عزير مفقود شده كسى نام او نميبرد گفت من عزيرم عجوزه گفت سبحان اللَّه صد سال است كه عزير مفقود است و كسى از او خبر ندارد عزير گفت همچنين است اما حق سبحانه مرا صد سال ميرانيد و اكنون مرا زنده كرده كنيز گفت علامتى درين باب به من نما تا صدق قول تو بر من واضح شود عزير گفت هر چه ميخواهى از من طلب كن گفت عزير مستجاب الدعوة بود و اصحاب امراض و بلوى را دعا كردى و حق تعالى شفا ارزانى فرمودى اگر تو عزيرى دعا كن تا حقتعالى چشم مرا روشن سازد تا تو را ببينم چه من صفات و هيئت عزير را نيكو شناسم عزير دعا كرد و دست بر چشم او ماليد چشم او روشن شد و دست او گرفت و گفت قومى باذن اللَّه برخيز بفرمان حقتعالى پس پايش درست شد و برخواست و رفتن آغاز كرد پس كنيز در او نگريست گفت گواهى مىدهم كه تو عزيرى پس كنيز برخواست و بمحافل بنى اسرائيل آمده در آن محفل پسرى از عزير مانده بود صد و هيجده ساله شده بود پير و ضعيف گشته كنيز گفت اى قوم مژده باد شما را كه عزير باز آمده گفتند برو و سخن محال مگو كه عزير صد سالست كه مفقود است عجوزه گفت من فلانه كنيز اويم بدعاى او حق سبحانه مرا عافيت داده و ميگويد حق سبحانه مدت صد سال مرا ميرانيده اكنون مرا زنده ساخته مردمان برخواستند و بديدن عزير آمدند پسرش گفت عزير را خالى بود در ميان هر دو كتف چون ستارهء درخشان آن را به من نماى وى جامه برداشت آن خال پيدا شد و از آن خال آن حال بديد آمد قوم گفتند در حينى كه بخت نصر تورية را بسوخت و هيچ نسخهء از آن نماند حق سبحانه فرشتهء را فرستاد با اناى آب و بعزير گفت از اين بخور چون بخورد تورية حفظ او شد و او سبحانه آن را معجزهء او گردانيد و وى را بر بنى اسرائيل به پيغمبرى فرستاد و او بيامد و دعوى پيغمبرى كرد و از او معجزه خواستند وى گفت معجزهء من آنست كه همهء تورية حفظ منست و از ظهر قلب ميخوانم مردى گفت مرا باغيست و پدر مرا وصيت كرده كه در آنجا خمرهء در زير خاك كردهام و نسخهء از تورية در آنجا نهاده آن را برداريد و ببينيد اگر آنچه اين مرد ميخواند موافق آنست عزير خواهد بود آن را برداشتند و تطابق كردند به آنچه عزير ميخواند موافق افتاد و يك حرف كم و زياد نگشت پس به او ايمان آوردند و چون هيچكس قبل از عزير و بعد از او تورية حفظ نداشت به جهت تعذر آن از اين جهت يهوديان شبهه كرده گفتند وى پسر خدايست ( تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا ) و گويند كه او تورية از ظهر قلب املا كرد و بنى اسرائيل نوشتند