الملا فتح الله الكاشاني
110
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
ميكنيم * ( ثُمَّ نَكْسُوها ) * پس ميپوشيم آن استخوانها را * ( لَحْماً ) * گوشتى عزير در استخوانها مينگريست ندايى شنيد كه اى گوشت و پوست ريخته و اجزاى متفرقه جمع شويد بقدرت كاملهء ربانى همهء اجزاى آن مجتمع شده صورت بدن او سمت تسويه يافت و جان بجسدش در آمده فى الحال بر جست و نعره زدن گرفت * ( فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَه ) * پس آن هنگام كه روشن شد مر عزير را فاعل تبين محذوفست و ما بعد آن مفسر آنست و تقدير اين است كه ( فلما تبين له اثار قدرة اللَّه فى احياء الموتى ) يعنى چون ظاهر شد عزير را نشانهاى قدرت حقتعالى در زنده كردن مردگان بطريق معاينه * ( قالَ أَعْلَمُ ) * گفت ميدانم حالا بعيان چنانچه دانسته بودم قبل از اين باستدلال و بيان كسايى و حمزه اعلم ميخوانند كه امر است از تعلم يعنى گفت خداى بدان بيقين * ( أَنَّ اللَّه ) * آنكه حقتعالى * ( عَلى كُلِّ شَيْءٍ ) * بر همه چيزى از احيا و اماته و غير آن * ( قَدِيرٌ ) * تواناست پس عزير بر دراز گوش خود نشست و آن طعام و شراب برگرفت و باده آمده و با برادر پنجاه سال ديگر بمانده در يك روز نزد خداى خود رفتند القصه پير راهب چون اين كلام را از كاظم صادق ( ع ) استماع كرد گفت نيكو و راست است و من گواهى مىدهم كه خدا يكيست و محمد ( ص ) رسول اوست به حق و جماعتى كه در پاى منبر او حاضر بودند ايمان آوردند و نزد بعضى ديگر آنست كه دراز گوش او در مدت موت او زنده بود و حقتعالى بى آب و علف او را نگاه ميداشت تا آيتى باشد براى مردمان بر قدرت غالبهء او و بنا بر اين مراد بعظام عظام بعضى موتى بوده است كه آنجا زنده ميشدند تا عزير بمعاينه آن نور بصيرت او بيشتر گردد و قول اشهر و اصح آنست كه مراد استخوان حمار است و اين اوفق است بما بعد و در آيه دليل است بر صحت رجعت و فساد قول كسى كه مستبعد آنست و هر گاه حق سبحانه طعام و شراب سريع التغير را مدت صد سال از تغيير نگاهداشته باشد چرا نشايد كه صاحب الزمان را صلوات اللَّه عليه بر خلاف عادت عمرا بناى وقت او را نگهدارد كه پير نشود و بى قوت نگردد به جهت مصلحت وقت پس منكر آن منكر قدرت او سبحانه باشد در امور ممكنه و اين عين كفر است و بنا بر قول قتاده و ضحاك كه حقتعالى دراز گوش عزير را بر بالين سر او مدت صد سال زنده نگهداشت بى آب و گياه چرا ممكن نبود كه شخصى را كه سبب هدايت بندگان او باشد وى را در مدت خلاف عادت زنده نگهدارد و آب و طعام به او رساند چه اين بامكان اقربست پس جحود آن محض عصبيت و جاهليت بوده باشد ( نعوذ باللَّه من اهل العناد و اصحاب الجحود و الانكار ) و مرويست كه ابن عباس فرموده كه چون عزير بديار خود آمد ديوارها و خانهاى او را