الملا فتح الله الكاشاني

357

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

ليل و نهار و جرى آن بر و تيره واحده و اخذ احدهما از صاحب خود زياده و نقصان را و تعلق هر يك بمجارى شمس و قمر دلالت مىكند بر عالم مدبر كه تدبير آن مينمايد بر اين وجه معين و حد مقرر كه غير ساهى و ذاهل است از آن زيرا كه آنها افعال محكمه متقنه‌اند كه واقع شده‌اند بر نظام و ترتيبى كه تفاوت و اختلال در آن راه ندارد و اما فلك كه در بحر جريان مينمايد به آنچه نفع مردمان است دلالت مىكند برقت و لطافت آب كه اگر نباشد ممكن نبود جريان بر آن و بتسخير رياح به جهت اجراء سفينه در خلاف جهتى كه آب به آن جارى مىشود بر منعم مدبر كه تدبير آن نموده براى منافع خلق و از جنس بشر و از قبيل اجسام نيست چه متعذر است صدور اين فعل از اجسام و اما آبى كه از آسمان نازل مىشود پس انشاى آن و انزال آن قطره قطره بدون التقاى اجزاء آن و ايتلاف آن در جو با آنكه مثل سيل نازل ميگردد و احياى ديار و بلاد مىكند و امساك آن در هوا در اوقات مخصوصه تا وقت نزول آن به قدر حاجت با آنكه طبع آن موجب انحدار است و ذات آن مقتضى نزول دلالت مىكند بر آنكه مدبر آن قادر است بر آنچه خواهد و عالم و خبير و حكيم است و اما احياى ارض بعد از موت آن دلالت مىكند بظهور ثمار و انواع نبات و آنچه از آن حاصل مىشود از اقوات خلق و ارزاق حيوانات و اختلاف طعوم و الوان و روايح آن و اختلاف مضار و منافع آن در اغذيه و ادويه بر كمال قدرت او سبحانه و علم و حكمت بالغهء او و اما بث دواب در ارض دلالت مىكند بر آنكه او را صانعى هست كه مخالف ايشانست در ذات و صفات و منعم ايشان بانواع نعم و خالق ذوات مختلفه به هيئت مختلفه در تركيب متنوعه از لحوم و عظام و اعصاب عروق و غير آن از اعضا و اجزايى كه متضمن بدايع فطرت و غرايب حكمت است كه دال است بر عظم قدرت او و جسيم نعم او و اما رياح دلالت مىكند بتصريف و تحريك آن در جهات مختلفه و بتقليب احوال آن از حرارت و برودت و عصف و لينت و عقم و لقاح و رحمت و عذاب بر آنكه مصرف آن قادر است بر آنچه غير او بر آن قدرت ندارد چه اگر همهء خلايق مجتمع شوند بر آنكه صبا راد بور گردانند و جنوب را شمال از حيز امكان ايشان بيرون باشد و اما سحاب مسخر دلالت مىكند بر آنكه ممسك آن قديريست كه شبيه و نظير ندارد زيرا كه هيچكس قادر نيست بر تسكين اجسام بدون علاقه و دعامه مگر او سبحانه كه قادر بالذاتست و مقدورات او را حدى و نهايتى نيست پس اين آيات دالند بر آنكه او سبحانه صانع غير مصنوع است و قادرى است كه هيچ چيز او را عاجز نتواند ساخت و عالميست كه هيچ چيز بر او مخفى نيست وحيى است كه آفات لاحق او نميشود و حادثات تغيير او نميدهند و مثقال ذرهء در ارض و سما بر او پوشيده نيست و سميع و بصير است و بحدوث اين اشيا استشهاد نموده بر قدم و ازليه خود و عجز و تسخر ممكنات دلالت مىكند بر كمال قدرت و بدايع اشياء دال است بر عجايب حكمت او و ديگر در اين آيات دلالت صريح است