الملا فتح الله الكاشاني

358

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بر آنكه او سبحانه منانست بر بندگان بفوايد نعمى كه غير او بر مثل آن قادر نيست پس به اين معلوم شد كه او سبحانه معبودى است يكتا كه غير او سبحانه استحقاق عبادة ندارد و در آيه دلالتست بر وجوب نظر و استدلال و بر آنكه نظر در مصنوعات او طرق معرفت او است نه غير او و اشعار بر ابطال تقليل و نعم ما قيل ( ففى كل شيء له آية تدل على انه واحد ) برگ درختان سبز در نظر هوشيار هر ورقى دفتريست معرفت كردگار و بعد از بيان ادله توحيد ذكر مشرك و موحد مىكند بقوله * ( وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ ) * و از مردمان كسانيند كه فرا مىگيرند * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خدا كه صانع امور مذكوره است * ( أَنْداداً ) * همتايان و شريكان يعنى بتان كه بزعم باطل ايشان شريكان خدايند با آنكه در كمال عجزند و بر آفريدن هيچ چيز قادر نيستند و جمادند كه درك هيچ چيز نمىتوانند كرد و گويند مراد از انداد رؤساى كفارند كه اطاعت ايشان ميكنند لقوله تعالى * ( إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا ) * و قوله هم أَئِمَّةَ الْكُفْرِ و اين قول جابر است از ابى جعفر ع و مىشايد كه مراد اعم از اين هر دو بوده باشد يعنى چيزهايى كه شاغل مردمان مىشوند از خداى يُحِبُّونَهُمْ دوست مىدارند ايشان را كَحُبِّ اللَّه مانند دوست داشتن خدا را يعنى تعظيم و اطاعة ايشان ميكنند مانند تعظيم و اطاعت خدا كردن و ميل بطاعت او نمودن مراد آنست كه تسويه ميكنند ميان ايشان و ميان خدا در محبت و اطاعت بدانكه محبة ميل قلب است ماخوذ از حب مستعار از حبة قلب بعد از آن حب از آن مشتق شده به جهت اصابت آن بقلب و رسوخ آن در آن و محبت عبد مر خداى را ارادهء طاعت او است و اعتنا به تحصيل مراضى او و محبت خدا ببنده ارادهء اكرام او است و استعمال آن در طاعت و صون او از معاصى و ملخص معنى آنست كه دوستى انداد و دوستى خدا نزد ايشان مساويست و روايتى از ابن عباس مروى است كه معنى آنست كه محبت ايشان بانداد مانند محبت مؤمنان است به خدا وَالَّذِينَ آمَنُوا و آنان كه ايمان آورده‌اند أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه ايشان قوىتر و ثابتترند از روى دوستى كردن مر خداى را يعنى محبت ايشان به خدا بيشتر است نسبت بمحبت كفار بانداد زيرا كه محبت ايشان به خدا منقطع نميشود بخلاف محبت انداد به جهت اغراض فاسدهء موهومه است كه بادنى سببى زايل مىشود و لهذا از الههء خود عدول ميكنند به خدا نزد نزول شدايد بر ايشان كقوله تعالى وَإِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاه و در بعضى ازمنه عبادت صنمى ميكنند و بعد از آن آن را گذاشته به غير آن از اصنام ديگر ميل ميكنند و ميگويند كه اين بهتر از آن است پس محبت كفار محبتى است فانى و عارضى نفسانى و دوستى مؤمنان محبتى است باقى ذاتى پس اين محبت اشد باشد از آن