الملا فتح الله الكاشاني
356
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
سبحانه و اشتقاق سحاب از سحب است زيرا كه بعضى از آن جر بعضى ديگر مىكند * ( لآياتٍ ) * اسم ان است يعنى بدرستى كه در جميع اين امور سبعه هر آينه علامات و نشانهاست از صنايع و عجايب حكمت و بدايع فطرت بر وجود حضرت عزت و قدرت و علم و وحدانية او * ( لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ) * مر گروهى را كه خرد دارند و نظر تفكر و تأمل بر آن ميگمارند از حضرت رسالت ( ص ) مرويست كه ويل لمن قرء هذه الاية فمج بها واى بر كسى كه اين آيه بخواند پس بيندازد آب را از دهن خود يعنى در آن تأمل و تفكر نكند و در انوار گفته كه اين آيه دلالت مىكند بر وجود وحدانيت او سبحانه از وجوه كثيره كه شرح آن مفصلا موجب اطنابست و كلام مجمله در اين آنست كه اشياى مذكوره از امور ممكنه است كه هر يك از آن موجود شدهاند بوجهى مخصوص از وجوه محتمله و انحاى مختلفه زيرا كه جايز است مثلا كه سماوات يا بعضى از آن متحرك نشوند مانند ارض و يا تحرك او به عكس حركات آن باشد بر وجهى كه منطقهء دايره ماره شود بقطبين و يا سماوات را اصلا اوج و حضيض نباشد و يا بر اين وجه خاص كه هست نباشد به جهت بساطت و تساوى اجزاى آن پس ناچار او را موجدى قادر و عالم هست كه ايجاد آن كرده بر نهجى كه حكمت او مستدعى آنست و مشيت او مقتضى آن و متعاليست از معارضه غير او زيرا كه اگر با او إله ديگر مىبود كه قادر باشد بر آنچه او بر آن قدرت دارد پس اگر ارادهء هر دو متوافق ميبود بفعل خاص اجتماع موثرين بر اثر واحد لازم مىآمد و اگر ارادهء يكى تعلق ميگرفت به آن دون ارادهء ديگرى ترجيح فاعل بدون مرجع لازم ميآمد و عجز هر دو و اين نيز نافى الهية است و اگر اختلاف ميان ارادهء هر دو واقع ميشد تمانع و تطارد لازم مىآمد و عجز ديگرى كه نافى الوهيت است و موجب اختلال نظام عالم كما اشار بقوله لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّه لَفَسَدَتا و در آيه تنبيه است بر شرف علم كلام و اهل آن و حث مردمان بر بحث و نظر در آن انتهى كلامه و صاحب مجمع آورده كه حق سبحانه و تعالى ذكر آيات و دلالات نموده و ذكر نكرده كه آنها دلالت بر چه چيز مىكند به جهت دلالت كلام بر آن و علما بيان تفصيل آن چيزى كردهاند كه آيه دلالت مىكند بر آن و گفتهاند كه اما سماوات و ارض پس تغيير اجزاء و احتمال زياده و نقصان آن و عدم انفكاك آن از حدوث دلالت مىكند بر حدوث و خلق آن و حدوث و خلق آن دلالت مىكند بر آنكه آن را خالقى هست كه مشابه آن نيست و آن مشابه خلق نيست زيرا كه هيچكس قادر بر خلق اجسام نيست مگر قديمى كه قادر بالذات باشد و جسم و عرض نباشد چه جميع آنچه بصفت اجسام و اعراض است محدث است و لا بد است آن را از محدثى كه محدث نباشد بجهة استحاله تسلسل و دلالت مىكند اتقان و احكام و اتساق و انتظام آن بر آنكه فاعل آن عالم و حكيمست و اما اختلاف