الملا فتح الله الكاشاني
347
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
سبقت اجابت اللَّه مسئلتى ) و بتحقيق كه پيشى گرفت اجابت حقتعالى بر مسئله من يعنى پيش از آنكه براى تو امامت طلبم حقتعالى اجابت آن فرمود پس ابتلاى ابراهيم به اين كلمات است كه فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْه اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً تا آخر و ابتلاى تو به اين كلمات كه وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ تا آخر يعنى امتحان كرديم شما را اى أَهْلَ الْبَيْتِ به چيزى از خوف در وقت قتال و جهاد و جدال و اين امتحان كه او را بود در ثبات حرب و عدم مبالات او از ابطال و شجعان كفره هيچكس از اصحاب را نبود چه هر كجا سرى از گريبان كفر برآمدى بتيغ آبدار آن را برداشتى و انديشه و خوف در دل خود راه ندادى و شهرة اين بر وجهيست كه هيچكس انكار آن نميتوان كرد و الجوع مراد به آن روزه داشتن آن حضرت است چه در معظم سال به روزه بودى و افطار از كفى چند از سپست جو كردى و گفتى حسبى من الطعام ما يقيم ظهرى و لا يمنعنى من عبادة ربى مرا از طعام اين قدر بس است كه پشت مرا راست دارد و از عبادت باز ندارد و از اينجاست كه حقتعالى در حق او فرمود كه وَيُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَيُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّه مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْه اللَّه وَنَقْصٍ مِنَ الأَمْوالِ مراد به آن بذل و بخشش و اعطاى آن حضرتست بيانش آنكه حق تعالى فرموده كه الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ سِرًّا وَعَلانِيَةً و بعضى از علما بر آنند كه مراد به آن منع ايشانست از فدك و فاطمه عليه السّلام در اين باب فرموده كه كانت لنا فدك من جميع ما اظله الفلك فشحت بها قوم و سخت بها قوم آخرون يعنى ما را جميع آنچه آسمان بر آن سايه انداخته باغ فدك بود گروهى به آن بخيلى كردند و گروهى به آن سخاوت كردند و بعلو همت خود از سر آن گذشته مراد خودش بود و ساير اهل البيت عليه السّلام و نزد بعضى ديگر مراد به نقص اموال ترك غنيمت است به جهت اشتغال بقتال يعنى تا به جهت مشغول شدن به آن از قتال باز نماند چه همت آن حضرت مصروف بود بر بودن نفوس ابطال نه نفايس اموال و قطع سرهاى سران نه جمع اموال گران ( ان الاسود اسود الغاب همتها يوم الكريهته فى المسلوب لا السلب ) مرويست كه چون عمرو بن عبد ود را از پاى درآورد خواست تا سرش را بردارد عمرو گفت اى پسر عم مرا به تو يك حاجت است فرمود چيست گفت اينكه كشف عورت من نكنى و سلاح و جامه از تن من بيرون نكنى فرمود ذاك اهون شيء على اين كمترين چيزيست بر من عمر خطاب گفت اى على عليه السّلام چرا درع او را برنداشتى كه در همه عرب مثل آن درع كسى ندارد فرمود كه شرم داشتم كه كشف عورت پسر عم خود كنم و اين براى آن گفت كه عمرو قرشى بود و نقصان انفس آن بود كه وى را خبر دادند بقتل او وى در منبر و غير منبر نيز گفتى كه ما يحبس اشقاها ان يخضبها بدمى يعنى چه منع مىكند بدبختترين امت را كه ريش مرا به خون سر من خضاب كند و نقصان ميوه ها