الملا فتح الله الكاشاني

310

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

شده‌اند پس اگر تو پيغمبر خدا ميبودى بايستى كه از ما ميبودى و چون از ما نيستى پس پيغمبر خدا ( ص ) نباشى و در كشاف آورده كه اهل كتاب گفتند ما صاحب كتابيم و عرب عبده اوثان پس جايز نباشد كه پيغمبر ص از عرب معبوث شود بر هر تقدير حق تعالى رد قول ايشان كرده فرموده اى محمد بگو بايشان كه آيا مجادله و محاجه ميكنيد با ما در شأن خدا و اصطفاى پيغمبرى صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم را از عرب نه از شما * ( وَهُوَ رَبُّنا ) * و حال آن كه او پروردگار ما است * ( وَرَبُّكُمْ ) * و آفريدگار شما و اختصاص نيست او را بقومى دون قومى پس هر كرا از بندگان كه حكمت و مصلحت او مقتضى آنست كه او پيغمبر باشد او را مرتبهء نبوت ميدهد و بنا بر قول اول معنى آنست كه چون حقتعالى آفريدگار همه مردمان است پس عبودية او بر همه واجب باشد و عبودية منافى نبوتست * ( وَلَنا أَعْمالُنا ) * و ماراست جزاى كردارهاى ما * ( وَلَكُمْ أَعْمالُكُمْ ) * و مر شما راست مكافاة عملهاى شما * ( وَنَحْنُ لَه مُخْلِصُونَ ) * و ما مر او را مخلصانيم در اعتقاد و عمل و موحدان اوئيم بايمان و طاعت نه شما پس دور نمينمايد كه نبوة را بما اختصاص كرده باشند به جهت حسن اعمال ما كان او سبحانه در اين آيه الزام جميع كفار نموده بر هر مذهبى كه باشند بر سبيل افحام و تبكيت و فرمود كه كرامة نبوة يا بفضل حق سبحانه است كه هر كرا نوارش به آن فرمايد و همهء بندگان در اين مساويند و يا بافاضهء حق بر اهل استعداد آن به جهت مواظبت بر طاعت و تحلى اخلاص و هم چنان كه شما را اعمالى است كه شايد حق تعالى اعتبار آن كرده اعطا نبوة نمايد بشما ما را نيز اعمالى است كه محتمل اينست پس از كجا حكم ميكنيد كه نبوة مختص است بما و غير ما را جايز نيست كه پيغمبر ( ص ) باشد حذيفه يمانى روايت كند كه از پيغمبر خدا ص پرسيدم كه اخلاص چيست فرمود از جبرئيل ع سؤال كردم گفت من از حضرت رب العزة پرسيدم فرمود هو سر من سرى استودعه قلب من احببته من عبادى اخلاص سريست از سرهاى من آن را بوديعه نهم در دل آن كس كه دوست داشته باشم از بندگان خود و ابو ادريس خولانى از حضرت رسالت ص نقلكرده كه ان لكل حق حقيقة و ما بلغ عبد حقيقة الاخلاص حتى لا يحب ان يحمد على شيء من عمل للَّه يعنى هر حقى را حقيقتى است و بنده بحقيقة اخلاص نرسد تا آنكه دوست نداشته باشد كه مردمان او را بر آن كارى كه براى خدا مىكند مدح او نمايند و سعيد بن جبير گفته كه ( الاخلاص ان يخلص العبد دينه و عمله و لا يشرك به فى دينه و لا يرائى بعمله احدا ) يعنى اخلاص آنست كه بنده دين و عمل خود را پاكيزه گرداند از شرك و ريا و در دين خود شريك نگيرد به خدا و عمل خود را بمردمان ننمايد و بعضى گفته‌اند كه اخلاص آنست كه اعمال عبد در ظاهر و باطن مساوى يكديگر باشد و گويند اخلاص استتار است از خلايق و استصفا