الملا فتح الله الكاشاني
277
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
او و نيز بدانكه ظالم بمعنى من ثبت لهم الظلم است و اين معنى صادق است بر او دائما و از اين جهت نائم را مؤمن ميگويند چه او را ايمان ثابت است در حال نوم و اگر چه در آن حال او را تصديق حاصل نيست پس كسى كه متصف بشرك بوده باشد ظالم باشد بدليل إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ و همچنين كسى كه مرتكب معصيت بوده نيز ظالم باشد و اگر چه تائب شده باشد پس امامت و خلافت مخصوص به كسانى باشد از بنى اسرائيل كه از اول عمر تا آخر عمر از جميع معاصى كبيره و صغيره معصوم بوده باشد فحينئذ امامت و خلافت حضرت خاتم الانبياء و ائمه معصومين ( ع ) را باشد كه ائمه اثنى عشراند بنص الهى كه از اول عمر تا آخر عمر معصوم بودهاند و خدا پرست در جميع عمر خود نه حق جماعتى كه معظم اوقات عمر ايشان بكفر و بت پرستى صرف شده باشد و صاحب كشاف گفته كه آيه دال است بر آنكه فاسق صلاحيت امامت ندارد و چگونه او در خور امامت باشد كه حكم و شهادت او جايز نباشد و اطاعت او واجب نبود و خبر او غير مقبول باشد و تقديم او نتوان كرد براى نماز و از ابن عيينه نقل كرده كه او گفت هر ظالم امام نميتواند بود و چگونه نصب ظالم براى امامت جايز باشد كه نصب امام براى كف ظلم است پس كسى كه ظالم باشد بر نفس خود يا بر غير اين مثل ساير در حق او جارى شود كه من استرعى الذئب ظلم و در مجمع آورده كه امام كسيست كه اقتدا به او كنند در افعال و اقوال زيرا كه مستفاد از لفظ امام دو امر است يكى آنكه مقتدى به باشد در قول و فعل دوم آنكه قيام نمايد بتدبير امت و سياست بايشان و متصدى امور ايشان شود و تاديب ايشان نمايد از جنايت و توليت ولايت كند بر ايشان و اقامة حدود نمايد بر مستحقان آن و محاربه كند با كسى كه معادى و مزاحم آنست پس بنا بر اول نبى نباشد مگر امام و بنا بر ثانى واجب نباشد كه هر نبى امام باشد زيرا كه جايز است كه پيغمبر ص مامور نباشد بتاديب جناة و محاربهء عداة و دفاع از جايران دين و مجاهدهء با كفار پس چون كه حق تعالى ابتلاى ابراهيم نمود بكلمات و ابراهيم اتمام آن فرمود حق تعالى به جهت پاداش او بر اين امتثال منصب خلافت و امامت را به او داد و دليل بر اين مدعا آنست كه جاعلك عامل است در اماما و اسم فاعل گاهى كه بمعنى ماضى باشد عمل فعل خود نميكند و لهذا انا ضارب زيدا امس جايز نيست باتفاق نجاة پس واجبست كه مراد اين باشد كه حقتعالى وى را امام گردانيد در زمان حال يا استقبال و باتفاق نبوت او قبل از اين حاصل بود پس امامت غير نبوت باشد نه عين او و قوله * ( وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ) * استدعاى او باشد امامت را در اولاد او هر چند كه پائين رود و مراد بعهد امامت باشد بدليل سؤال و حديث صحيح متواتر از صادقين ( ع ) و روايت مجاهد و من تبعيضية مقتضى اعطاى امامتست ببعضى از ذرارى او كه به سمت ظلم و معصيت متسم نباشند پس آيه دليل باشد بر وجوب عصمت ائمه از اول عمر تا آخر عمر و باتفاق امت بعد از حضرت رسالت ( ص ) غير از ائمه اثنا عشر ع كه بنى اسماعيلند معصوم نبودند پس امامت بعد