الملا فتح الله الكاشاني
275
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
ذريه او گردانيده چهارم ايام زائران او را از اعمار ايشان نشمرده از سعيد بن مسيب روايتست كه ابراهيم عليه السّلام اول كسى بود كه مهمان را ضيافت نمود و اول شخصى بود كه ختنه كرد و اول كسى بود كه قص شارب فرمود و حلق عانه نمود و اول شخصى بود كه چون موى سفيد را در محاسن خود بديد گفت خداوندا اين چيست خطاب آمد كه هذا الوقار اين وقار تست گفت يا رب فزدنى وقارا پس وقار مرا زياده گردان و اول كسى بود كه مقاتله كرد در راه خدا و اول شخصى بود كه اخراج خمس نمود و اول شخصى بود كه نعلين را بپوشيد و اول شخصى بود كه اخذ رايات كرد و اين روايت را سكونى نيز از ابى عبد اللَّه ع روايت كرده اما قص شارب و حلق عانه در روايت او مذكور نيست و هم در مجمع آورده كه امور متعدده در تحت كلمات مندرج است گاهى كه مراد از آن معانى باشد و مفسران را در كلمات چند وجه ديگر هست يكى يقين و ذلك قوله عز و جل وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ دوم معرفت بتوحيد و تنزيه او از تشبيه در حينى كه نظر در كوكب و شمس و قمر كرد سيم شجاعت بدلالت قوله فَجَعَلَهُمْ جُذذاً إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ و مقاومت نمودن با كفار چهارم حلم لقوله إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاه مُنِيبٌ پنجم سخا لقوله تعالى هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ ششم عزلت از عشيره كه وَأَعْتَزِلُكُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّه هفتم امر او بمعروف و نهى او از منكر لقوله يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلا يُبْصِرُ تا به آخر آيه هشتم دفع سيئه بحسنه در جواب پدر كه ميگفت لَئِنْ لَمْ تَنْتَه لأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا او در جواب گفت سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّه كانَ بِي حَفِيًّا نهم توكل لقوله تعالى الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ دهم محنت در نفس وقتى كه او را در منجنيق نهادند و در آتش انداختند يازدهم محنت در ولد وقتى كه مامور شد به ذبح او دوازدهم محنت در اهل وقتى كه حق تعالى تخليص حرم او نمود از مزاحمت فجره سيزدهم صبر او بر سوء خلق ساره چهاردهم استقصاء نفس خود در طاعت لقوله وَلا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ پانزدهم زلفت در قول حق تعالى كه ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَلا نَصْرانِيًّا شانزدهم جمع كردن شروط طاعات كما قال إِنَّ صَلاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيايَ وَمَماتِي لِلَّه الى قوله وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ هفدهم استجابت حق تعالى دعاى او را در وقتى كه گفت رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى هيجدهم اصطفاى او در دنيا نوزدهم شهادت او سبحانه از براى او در عاقبت لقوله وَلَقَدِ اصْطَفَيْناه فِي الدُّنْيا وَإِنَّه فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ بيستم اقتداى انبيا به او بعد از او كقوله ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً بيست و يكم اتخاذ خلت كقوله وَاتَّخَذَ اللَّه إِبْراهِيمَ خَلِيلًا و از صادقين عليه السّلام و مجاهد مرويست كه مراد بكلمات امامتست زيرا كه منفصل نيست از قول او سبحانه كه * ( قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ) * يعنى خداى تعالى گفت كه گردانندهء توام براى همه مردمان عالم پيشواى در