الملا فتح الله الكاشاني

257

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و زيد بن قيس عمار ياسر و حذيفهء يمانى را گفتند كه اگر پيغمبر شما حق بودى اين شكست بر او نيامدى شما از وى بر گرديد و بدين ما در آئيد كه شما را بهتر خواهد بود عمار گفت شما تجويز نقض عهد ميكنيد گفتند نه نقض عهد امرى عظيمست گفت كه ما با خدا عهد كرده‌ايم كه بمحمد كافر نشويم فنحاص گفت ( اما هذا فقد صبا ) اينمرد صابى شد و به جهت بيخردى و بىعقلى دين ما را گذاشته تابع محمد شد عمار گفت ( رضيت باللَّه ربا و بالاسلام دينا و بمحمد نبيا و بالقرآن كتابا و بالكعبة قبلة و بالمؤمنين اخوانا ) پس هر دو بيامدند و رسول را از اين خبر دادند آن حضرت در حق ايشان دعا فرمود و زبان بمدحت و ثناى ايشان بگشود و يهود را نفرين كرد حق تعالى آيه فرستاد كه * ( وَدَّ كَثِيرٌ ) * دوست ميدارند بسيارى * ( مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ ) * از اهل تورية چون فنحاص بن عازورا كه دانشمند آنها است و امثال او * ( لَوْ يَرُدُّونَكُمْ ) * آنكه برگردانند شما را اى مؤمنان * ( مِنْ بَعْدِ إِيمانِكُمْ ) * از پس ايمان شما مراد عمار و حذيفه‌اند * ( كُفَّاراً ) * در حالتى كه ناگرويدگان باشيد اين حال است از ضمير مخاطب و ميتواند بود كه مفعول دوم يردوا باشد يعنى ميخواهند كه شما را كافر گردانند و لو نايب مناب ان است در معنى دون لفظ چنان كه به اين مفسر شد و قوله * ( حَسَداً ) * علت ود است يعنى دوست داشتن ايشان ارتداد شما را از ايمان به جهت حسد است بر شما * ( مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ ) * از نزديك نفسهاى ايشان يعنى اين حسد بمقتضاى طبع ايشان است نه بفرمودهء كسى و ميتواند بود كه جار و مجرور متعلق بود باشد يعنى تمناى اينكه شما كافر شويد از نزد نفسهاى ايشان است و تشهى ايشان نه از قبل تدين و ميل به حق و ظاهر آنست كه متعلق به حسد باشد يعنى به جهت حسدى منبعث از اصل نفوس ايشان * ( مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ ) * از پس اينكه روشن گشت * ( لَهُمُ الْحَقُّ ) * مر ايشان را آن چه درست و راستست يعنى رسالت محمد صلَّى اللَّه عليه و آله و حقيت قرآن و صحت دين اسلام بسبب معجزات باهره و نعوت مكتوبه در تورية ذكر كثرت جهت آنست كه اقل ايشان ايمان آورده بودند چون عبد اللَّه بن سلام و كعب بن احبار و حسد ايشان بر اهل اسلام به جهت ذهاب نبوت و زوال رياست بود از ايشان و انتقال آن ببنى اسماعيل و اين را ندانستند كه حسد محرق جگر حسود است و رفع مرتبه محسود موجب شهرت فضل و مناقب او نزد مردمان در وقت تذكرهء حاسد آن را از روى غيظ و حرمان مرويست كه روزى رسول ص در حجرهء عايشه بود جمعى يهود دستورى خواسته درآمدند و گفتند السام عليك و رسول آن را دانست اما بكرم و حلم جبلى خود اغماض فرمود و تجاهل