الملا فتح الله الكاشاني
253
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
* ( مِنْ خَيْرٍ ) * هيچ نيكويى دنيوى و اخروى * ( مِنْ رَبِّكُمْ ) * از نزد پروردگار شما ود محبت شيء است با تمنى آن و ان ينزل مفعول يود است و من اولى براى بيانست زيرا كه كفر جنس است و در تحت آن دو نوع است كه اهل كتاب و مشركانند كقوله تعالى لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَالْمُشْرِكِينَ و ثانيه مزيده است براى استغراق و ثالثه براى ابتدا و در بعضى تفاسير آمده كه مسلمانان يهود و مشركان را كه خلفاى ايشان بودند قبل از اسلام گفتند بيائيد و بمحمد ( ص ) ايمان آريد ايشان گفتند در ايمان بمحمد ( ص ) خيرى نيست و اگر خيرى بودى ما را در آن نصيبى بودى و شما را به آن ميپسنديديم حقتعالى بدين آيه تكذيب ايشان فرمود و گفت اهل كتاب و مشرك هيچكدام نميخواهند كه خيرى از خدا بشما رسد كه آن وحى است و قرآن كه جامع همهء خير است و بعضى تفسير خير بعلم و نصرة كردهاند و چون يهود كاره بودند از آنكه نبوة بآل اسماعيل انتقال يابد و مشركان را نيز داعيهء آن بود كه نبوة بوليد مغيره و نعيم ثقفى رسد حق تعالى فرمود * ( وَاللَّه يَخْتَصُّ ) * و خدا اختصاص دهد * ( بِرَحْمَتِه ) * بنبوت و وحى را كه محض رحمت اوست * ( مَنْ يَشاءُ ) * هر كرا خواهد و مصلحت و حكمت بيند * ( وَاللَّه ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ) * و خداى خداوند فضل بزرگ است بر هر كه او را نبوت كرامت فرمود و بنا بر آنكه مراد بخير علم و نصرتست رحمت نيز به آن وجه تفسير بايد كرد اما قول اول انسب و اظهر و اشهر است و لقوله ( ا هم يقسموا رحمة ربك ) كه باجماع مراد از آن نبوتست و در ذكر فضل عظيم اشعار است به آنكه نبوت از معظم فضل است كقوله إِنَّ فَضْلَه كانَ عَلَيْكَ كَبِيراً و حرمان بعضى عباد از آن نه به جهت ضيق فضل او است بلكه محض مشية و حكمت و مصلحت است و به جهت اين محمد ( ص ) را به آن اختصاص داد و خلعت رسالت در او پوشانيد نه در غير او و در حق او فرمود كه وَما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ به جهت آن كه نبوت كه به او مختص شده محض رحمت است آوردهاند كه جهودان با مشركان طعن ميزدند و ميگفتند محمد ( ص ) را راى متين و ثابت نيست چه گاهى حكم مىكند و بعد از آن پشيمان مىشود و حكمى ديگر بخلاف آن مىكند حقتعالى رد قول ايشان كرده فرمود كه اين كار تعلق بما دارد نه به او و هم چنان كه نبوت تبع مصلحت است احكام شرعيه نيز تابع حكم و مصالح است پس هم چنان كه در وقتى مصلحت ما آن بود كه موسى پيغمبر ايشان باشد و تورية كتاب ايشان در وقتى ديگر مقتضى آنكه عيسى و انجيل باشد و اكنون مصلحت ما آنست كه محمد ( ص ) مبعوث شده پيغمبر ما باشد و كتاب قرآن و احكام شريعت نيز چنين است چه بعضى اوقات تقاضاى حكمى مىكند و در زمان ديگر مقتضى خلاف آنست پس به جهت مصلحت خلقان در تكاليف و عبادات كه ايشان علم به آن ندارند آيتى بآيتى و حكمى بحكمى منسوخ ميسازيم و آن هنگام * ( ما نَنْسَخْ ) *