الملا فتح الله الكاشاني
167
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
مذكوره را خوانده باشد و مناجات مذكوره بعرض رسانيده و بعد از آن استشفاع نموده بآل عبا چه ميان آنها منع جمع نيست و ببايد دانست كه توبهء انبيا و ائمهء هدى عليه السّلام عبارتست از عزم بعدم ترك مندوب و نادم شدن از ترك آن و توبهء غير ايشان از اهل ايمان و كفر عزمست بر عدم فعل قبيح و پشيمانى از معصيت و كفر و بدانكه جميع اهل اسلام متفقند بر سقوط عذاب نزد توبه كه عبارت از ندم است از همهء قبايح ماضيه و عزم بر عدم اتيان به آن در مستقبل و توبه از امر قبيح با اقامت بر فعل قبيح ديگر كه عالم بقبح آن باشد يا معتقد آن صحيح است نزد اكثر متقدمين و صحيح نيست نزد ابى هاشم و اصحاب او و دليل متقدمين آنست كه هم چنان كه جايز است اجتماع امتناع از قبيح بجهة قبح آن با فعل قبيح ديگر و اگر چه عالم بقبح آن باشد جايز است ندم از قبيح با قيام بفعل قبيح ديگر و اين قول اصوبست و اختلاف كردهاند از توبه نزد نزع يا ظهور علامت قيامت و حديث مشهور صحيح متواتر از پيغمبر ( ص ) دلالت مىكند بر آنكه توبه صحيحست و اگر چه روح بحنجره رسيده باشد القصه حقتعالى بعد از توبه آدم و حوا را رخصت از دلاف و اقتراب داد در زمين مزدلفه و مشعر و جمع و قبل از رسيدن ايشان به اين موضع تعارف ايشان در عرفات واقع شد در روز عرفه و تمناى مغفرت و آمرزش در منى نمودند و لهذا اين مواضع به اين اسامى موسوم شدند و چون وسوسه ابليس سبب زيادتى مشقت و مزيت امتحانست در اداى طاعت و آن موجب كثرت ثوابست در امتثال حضرت عزت چنان كه حديث مشهور ( افضل الاعمال احمزها ) مخبر است بر آن از اين جهة حقتعالى در حين هبوط آدم عليه السّلام و حوا ابليس را نيز بهبوط امر كرد و فرمود * ( قُلْنَا اهْبِطُوا ) * گفتيم ما كه فرو رويد * ( مِنْها ) * از بهشت يا از سماوات * ( جَمِيعاً ) * همهء شما به زمين و در انوار و غيره آورده كه اگر چه امر بهبوط قبل از اين سمت ذكر يافته بود اما ايراد آن اينجا جهة تاكيد است و تقرير چنان كه لفظ جميعا دلالت مىكند بر اين و يا آنكه هبوط در اول از بهشتست به آسمان دنيا و در دوم از آسمان دنيا به زمين و يا بجهة اختلاف مقصود زيرا كه اول دالست بر اين كه هبوط ايشان بدار الابتلا در حالت معادات ايشانست و عدم خلود ايشان در آن و در دوم مشعر است به آن كه هبوط ايشان بجهة تكليف است بعبادت و محترز شدن از معصيت و اگر چه اصل هبوط يكيست و اين از قبيل اينست كه گويند اذهب مصاحبا و اذهب سالما و اگر چه ذهاب يكيست و ديگر تنبيه است بر آنكه مخافت اهباطى كه مقترن بيكى از امر معادات و عدم خلود و از امر تكليف باشد كافيست مر كسى را كه جازم باشد اينكه باز ايستد از مخالفت حكم خدا چه جاى آنكه مقترن بهر دو باشد و اشعار به آن كه احدهما كافيست مر كسى را كه ارادهء تذكير نمايد و جميعا حالست بحسب لفظ و تأكيد بحسب معنى كانه قيل اهبطوا انتم اجمعون و لهذا مستدعى اجتماع همهء ايشان نيست بر هبوط در زمان واحد كقولك جاؤا جميعا و مؤيد اين كه تكرار امر بهبوط به جهت اختلاف مقصود است كه آن دلالت اول است بر هبوط در حالت معادات و عدم