الملا فتح الله الكاشاني

162

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

ايشان اصل آدميانند فكان ايشان جنس جميع بشرند يعنى گوييا جنس انسان در ذات ايشان مضمر است و يا جميع ضمير بنا بر عادت عرب باشد كه تثنيه را به صورت جمع ايراد ميكنند كقوله تعالى وَكُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ كه مراد داود و سليمانست و قوله تعالى ( فان كان له اخوة و اخوان ) و يا آنكه راجع بآدم و حوا و ابليس است و بنا بر اين اخراج ابليس از جنة ثانيا بعد از دخول او بود در بهشت بر سبيل مسارقت به جهت وسوسه يا مراد خروج آدم و حوا باشد از بهشت و خروج ابليس از آسمان به زمين و يا آنكه راجع بآدم و حوا وحيه و طاوس باشد و اين خالى از بعدى نيست زيرا كه حيه و طاوس قبل از آيه معهود نشده و كنايه غير مذكور مستحسن نيست مگر در صورت عدم لبس كقوله تعالى ( حتى تورات بالحجاب ) و قوله ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ و يا مراد آدم و حوا و وسوسه باشد و اين نيز ضعيف است و غير بليغ و بر هر تقدير حقتعالى امر كرد ايشان را كه از اين مقام عالى دور شويد و روى به زمين كنيد * ( بَعْضُكُمْ ) * در حالتى كه برخى از شما * ( لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ) * مر برخى ديگر را دشمنند چه ابليس و ذريهء او دشمن آدم و ذريهء اويند و به عكس و عداوت آنها جهت كفر و طغيان است و عداوت آنها جهت ايمان و اذعان و بنا بر آنكه ضمير راجع بآدم و حوا باشد معنى آنست كه اى آدميان شما به جهت وساوس شيطانى دشمن يكديگريد و بدانكه عدم ذكر واو حاليت به جهت آنست كه ( مستغنى عنه ) است بضمير و تقدير اين است كه ( متعادين ببغى بعضكم على بعض بتضليله ) و فايدهء ذكر اينجمله حاليه تحذير بندگان است از اطاعت شيطان نه كه معادات نيز داخل امر باشد زيرا كه آن داخل ماموريت ابليس است بعداوت كه مستلزم فعل قبيح است ( تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا ) پس امر مختص است بذى حال نه آنكه شامل حال نيز باشد * ( وَلَكُمْ ) * و مر شمار است و ذرية شما را * ( فِي الأَرْضِ ) * در زمين دنيا * ( مُسْتَقَرٌّ ) * موضع قرار يعنى آرامگاه و ميتواند بود كه بمعنى مصدر باشد يعنى قرار گرفتن و بر همين قياس است قوله * ( وَمَتاعٌ ) * و جاى برخوردارى و منفعت يا برخوردار شدن * ( إِلى حِينٍ ) * تا هنگام رسيدن آجال يا تا وقت قيام قيامت و بدان كه حين در غير اين موضع اكثر استعمال او نزد فقهاء در شش ماهست بدليل قوله تعالى تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها و لهذا اگر شخصى نذر را بحين منوط سازد نزد فقها مراد شش ماهست آورده‌اند كه مردى نزد ابو بكر آمد و گفت نذر كرده‌ام كه حينى با اهل خود سخن نكنم تا چند وقت مرا با او سخن نبايد گفت گفت تا قيامت گفت از كجا مىگويى گفت از اينجا كه * ( مَتاعٌ إِلى حِينٍ ) * بنزد عمر رفت و از او پرسيد گفت تا چهل سال گفت بچه دليل گفت جهت آنكه حقتعالى فرموده كه هَلْ أَتى عَلَى الإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ و گل آدم چهل سال ميان مكه و طايف افتاده بود پس نزد عثمان آمد و گفت