السيد الگلپايگاني
7
مجمع المسائل ( فارسي )
خلاصه جبهاش را هم گرفتم وپوشيدم - به كلى تغيير شكل دادم تا تصور كنند من براستى يك مرد بيابانى خيار فروش بي خبر از همه جايم - وبسان خيار فروشان جار كشيدن را آغاز كردم وبه همين صورت آمدم تا نزديك بازداشتگاه حضرت صادق عليه السلام شدم كه ناگهان شخصي از ناحيهاى صدا زد : اى صاحب خيار . من بدانسو رفتم تا به حضور حضرت صادق رسيدم چون شرفياب شدم حضرت فرمودند : چه خوب حيلهاى به كار بردى وچارهاى انديشيدى ؟ گفتم : من مبتلا شدهام زنم را يكبارگى سه طلاق گفتم بعد كه از أصحاب پرسش كردم پاسخ دادند كه هيچ اثرى نداشته وباطل بوده ولى همسرم مىگويد : تا از امام صادق عليه السلام نپرسى من راضى وقانع نخواهم شد . حضرت فرمود : ( ارجع إلى أهلك فليس عليك شئ ) ( 1 ) به نزد همسرت برو كه هيچ چيزى بر تو نيست - آن طلاق به كلى باطل است - نيز أبو بصير ميگويد : من در نزد حضرت صادق ( ع ) بودم كه أم خالد معبدية وارد بر آن بزرگوار شد وعرض كرد : جانم فدايت به نوعي بيمارى در شكم مبتلا شدهام وأطباء عراق شراب را با سويق براي معالجه كسالت وبيماريم تجويز كردهاند ولى من مىدانستم كه شما از آن بدتان مىآيد لذا اقدام به خوردن آن نكردم ودوست مىداشتم كه از شما راجع به آن بپرسم : امام فرمود : چه چيز تو را از آشاميدن آن بازداشت ؟ عرض كرد : آخر من قلادة دين وأطاعت تو را به گردن انداختهام ومىخواهم كه هنگام ملاقاة با خدا بگويم : جعفر بن محمد به من امر فرمود ونهى كرد حضرت صادق - توجهى به أبو بصير كرد و - فرمود : اى أبو محمد آيا گفتههاى اين زن ومسائل أو را نمىشنوى ؟ - وسپس به آن زن فرمود : - نه به خدا قسم اذن نمىدهم به تو حتى در قطرهاى از آن ونچش قطرهاى از آن را چه آن كه پشيمان مىشوى آنگاه كه نقس تو بدينجا - اشاره به گلوى خود فرمود - برسد واين جمله را سه بار تكرار فرمود وآنگاه فرمود :
--> ( 1 ) بحار الأنوار ج 47 ص 171