الشيخ الصدوق ( مترجم : غفاري )

مقدمهء كتاب 5

من لا يحضره الفقيه ( فارسي )

قم همانند او در فراوانى و سرشارى علم ، و از حفظ داشتن حديث ديده نشده است ، و داراى حدود سيصد تصنيف است . همچنين در كتاب رجال خويش از وى با نام جليل القدر ، و بسيار حفظ دارندهء حديث و آگاه و صاحب بينش نسبت به فقه و احاديث و رجال ياد مىكند . رجالشناس بزرگ نجاشي از او تحت عنوان ابو جعفر أهل قم ، شيخ و فقيه ما و چهرهء درخشان و آبروى شيعه در خراسان ياد مىكند ، و مىافزايد : او در سال 355 ه وارد بغداد شد و در حالى كه جوانى كم سنّ و سال بود بزرگان شيعه از او استماع حديث و أخذ معارف كردند . اين سخن نجاشى را نيز نبايد از نظر دور داشت كه در بارهء او مىگويد : « بزرگان شيعه از او اخذ و استماع حديث كردند » . آرى بحقّ او از حديث اهميّت و مورد تجليل و توثيق واقع شدن بدان پايه است كه چنان بزرگداشتى را سراغ نداريم نسبت به هيچ كس ديگر غير او از معمول داشته باشند . خطيب بغدادى در اثر معروف خود « تاريخ بغداد » گويد : او ( شيخ صدوق ) وارد بغداد شد و در آنجا از پدر خود نقل حديث مىكرد ، او از بزرگان و سرشناسان شيعه بوده و محمّد بن طلحهء النّعالى از او براى ما حديث كرده است . ابن ادريس در كتاب سرائر خود از او تمجيد كرده و گفته است كه او راست گفتار و بلند مرتبه و آگاه نسبت به اخبار و ناقد آثار و در شناخت رجال دانشمند بود ، احاديث فراوان از حفظ داشت . او مجيز شيخ ما محمّد بن محمّد بن النعمان معروف به شيخ مفيد بود . ابن شهر آشوب در كتاب معالم العلماء او را پيشرو و پيشگام و مقتداى علماى قم وصف كرده و گويد مصنّفات او به حدود سيصد اثر بالغ مىگردد . سيد بن طاوس در « اقبال الأعمال » از ايشان بنام شيخ معظَّم ياد كرده و نيز در كتاب فرج المهموم او را بعنوان كسى كه دانش و وثاقتش مورد اتّفاق همگان است مىستايد . علَّامهء حلىّ در خلاصة الأقوال خود ، از وى بنام شيخ و فقيه ما و آبرو و چهرهء درخشان و راستين شيعه ياد مىكند ، و مىافزايد در سال 355 هجرى وارد بغداد شد .