محمد تقي المجلسي ( الأول )

73

لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي )

تعالى روزى او كرده است و ظاهرش اينست كه اين معنى نيز در حقيقت شحيح ماخوذ است و از اين صفت حسد بهم مىرسد كه رشك داشته باشد و نخواهد كه حق سبحانه و تعالى چيزى به كسى دهد خصوصا امامت را چنان كه مىفرمايد كه آيا حسد مىبرند مردمان را بر آن چه حق سبحانه و تعالى ايشان را احسان كرده است از فضل خود يعنى كسى كه حسد دارد بخل مىكند بر خزينه الهى زيرا كه مغموم است بر دادن الهى تعالى شانه . ( و قال رسول الله صلَّى الله عليه و آله ما محق الاسلام محق الشّحّ شىء ثمّ قال انّ لهذا الشحّ دبيبا كدبيب النّمل و شعبا كشعب الشّرك ) ( 1 ) و كالصحيح منقولست كه آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند كه اسلام را بر هم نمىزند چيزى مثل بر همزدن و باطل كردن بخل يعنى بخيل مسلمان نيست چه جاى مؤمن بعد از آن حضرت فرمودند كه اين بخل را حركتى است مانند حركت پاى مورچه و شعبها و شاخها دارد مانند شاخهاى شرك يعنى بسيار است كه آدمى بخل مىكند و نمىداند كه بخل مىكند و افراد بخل را نهايت نيست چنان كه شرك راههاى آن مخفى است و ريشه ها و شاخهاى او را نهايت نيست و اگر كسى خواهد كه از آن خلاص شود بعد از رياضات و مجاهدات تضرعات بسيار مىبايد كه حق سبحانه و تعالى بيخها و ريشهاى آن را از نفس او بكند مثلا اگر كسى به مردم رسيده سلام نكند بخيل است چنان كه وارد شده است كه بخيل كسى است كه بخل مىكند به سلام و چون نيكو تأمل مىكنى اكثر صفات ذميمه بيخ آن بخل است و از بخل ناشى است هم چنان كه شرك كه اگر كسى عبادت كند از جهة قرب معنوى بجناب اقدس الهى در واقع مشرك است كه با بزرگى الهى خود را بزرگ مىخواهد و كمال بندگى در