محمد تقي المجلسي ( الأول )

74

لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي )

نيستى و فناست بانكه محو شود خودش و اراداتش و صفات و كمالاتش چنان كه از مقربى پرسيدند كه چه مىخواهى گفت مىخواهم كه نخواهم ( و قال امير المؤمنين صلوات الله عليه اذا لم يكن للَّه عزّ و جلّ فى العبد حاجة ابتلاه بالبخل ) ( 1 ) و در صحيح از آن حضرت صلوات الله عليه مرويست كه فرمودند كه هر گاه حق سبحانه و تعالى را به بنده كارى نباشد او را مبتلا مىكند به بخل . و اين عبارت شايع است بر سبيل تمثيل كه اگر آقا مىيابد كه از بنده كارى مىآيد او را تربيت مىكند و اگر مىيابد كه از او كارى نمىآيد تربيت او نمىكند . همچنين حق سبحانه و تعالى جميع خلايق را قابليت كمالات داده است و از هر كسى به قدر قابليت طلب نموده است ، اگر بنده در مقام ترقى هست الطاف الهى نسبت به او در تزايد است و اگر در مقام ترقى نيست لطف از او مسلوب مىشود و او را به او مىگذراند و چون او را به خود گذاشتند به بلاهاى غير متناهى مبتلا مىشود و از آن جمله بخل است كه‌ام الفساد است پس اگر كسى در نفس خود يابد بخل را مىبايد كه أولا به تضرع و زارى مشغول شود تا حق سبحانه و تعالى آن را زايل گرداند و بعد از آن به رياضات مشغول شود و با رياضات نيز تضرع كند تا حق سبحانه و تعالى لطف خود را شامل او كند و اين صفت و باقى صفات رذيله را از او بردارد بمنه و فضله . ( و سمع امير المؤمنين صلوات الله عليه رجلا يقول الشّحيح اعذر من الظَّالم فقال له كذبت انّ الظَّالم قد يتوب و يستغفر و يردّ الظَّلامة على أهلها و الشّحيح اذا شحّ منع الزّكاة و الصّدقة و صلة الرّحم و اقراء الضّيف و النّفقة فى سبيل الله و ابواب البرّ و حرام على الجنّة ان ) *