السيد ابن طاووس ( مترجم : بخشايشي )
286
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي )
وكمكهاى أو را بازگو نمود . إبراهيم پيش از ارسال سرها نزد مختار ، روى آنها بساطى پهن نموده ، خود ويارانش روى سرها طعام وغذا ميل نمودند . شادمانى در كوفه هنگامى كه سرهاى قاتلان أبا عبد الله حسين ( ع ) وهواداران ، به خصوص سر عبيد الله بن زياد به كوفه رسيد ، مردم كوفه همراه مختار به بيرون شهر آمدند واظهار شادمانى وسرور نمودند . مختار در بلندى قرار گرفت وهمگى فرياد آوردند : " يا لثارات الحسين ( ع ) " . هنگامى كه سر ابن زياد در اختيار مختار قرار گرفت ، به صورت أو نگاه كرد وآب دهني روى صورت نحس أو افكند ودستور داد آن را بسوزانند . اما سرنوشت ديگر سپاهيان ابن زياد به اين صورت بود كه برخى از آنان در آب غرق شدند ، برخى ديگر به صحراها وبيابانها گريختند وپراكنده شدند وتعداد كلى از آنان كه باقي مانده بودند ، به دمشق بازگشتند . پس از پيروزى كامل وقلع وقمع نيروهاى ابن زياد ، إبراهيم با خوشحالى وسرور كامل ، همراه مال ومنال فراوان به كوفه بازگشت نمود . مروان بن حكم وقتي خبر شكست ابن زياد را شنيد ، بسيار غمگين وافسرده حال گرديد . فرداى آن روز به مسجد جامع دمشق آمد وخطبه مفصلى ايراد نمود ودر ضمن آن گفت : " مردم ! خوارجى كه همراه مختار بودند ، بندگان خدا را به فتنه وقتل كشانده اند ودر روى زمين به فتنه وفساد مشغول شده اند ! از شما كيست كه به جنگ آنان بشتابد ، پهلوانان آنان را بكشد ومردان ورجال آنان را به هلاكت بكشاند ، نه شيخ كبير ونه طفل صغيرى را به جا مگذارد ؟ " اعزام عامر بن ربيعه عامر بن أبي ربيعه شيبانى - كه از رحمت خدا دور باد - به پا خاست وگفت :