السيد ابن طاووس ( مترجم : بخشايشي )

287

اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي )

" خليفه ! من حاضرم اين خواسته ها را عملي سازم . " مروان گفت : " دلم مىخواهد با من پيمان ببندى كه احدى از آنان را زنده وسالم نگذارى ، حتى زنان باردار را شكم پاره نمايى وجنين أو را نيز به قتل برسانى . " عامر بن ربيعه اعلام أطاعت وفرمانبرى كامل نمود وسوگند ياد كرد كه خواسته هاى مروان را عملي سازد . پس مروان حدود 200 هزار نفر مرد جنگى را همراه وتحت فرمان أو قرار داد . أو به سرعت به سوى كوفه روان شد تا به حوالي كوفه رسيد . إبراهيم نيز وقتي به مختار رسيد ، همراه أو به عزم شكار بيرون شدند . در سير وسفر ، جمعى از سپاهيان وأصحاب وياران أو نيز حاضر بودند . در خارج شهر با فرد سواركارى رو به رو شدند كه از طرف صحرا عازم كوفه بود . مختار دستور داد تا آن مرد سواركار را پيش أو آوردند . از أو پرسيدند : " اى برادر عرب ! از كجا مىآيى وعازم كدام نقطه هستى ؟ " أو پاسخ داد : " من از طرف قشون مروان بن حكم به سوى عامر بن ربيعه رهسپارم ، شنيده أم أو به معركه شما رسيده است وبا 200 هزار نفر ، قصد دستگيرى مختار را دارد . " مختار به أو گفت : " بايد حقيقت را راست بگويى ، واگر نه گردن تو را مىزنم . " أو در پاسخ گفت : " من از قبيله عامر هستم . مرا در لشكر مختار عموزاده اى هست ومن آمده أم أو را از سپاه مختار بيرون كنم تا مبادا در اين حادثه كشته شود ، چون سپاه عامر بن ربيعه تصميم دارد احدى از اطرافيان مختار را سالم وزنده باقي نگذارد . " مختار از فرماندهان خود پرسيد : " در جمع سپاهيان من چند نفر از قبيله " أزد " هستند ؟ " جواب دادند : " فقط يك نفر از أزد در سپاه هست . " مختار دستور داد أو را آوردند وفرمود : " مرا به تو نيازى هست ، وآن اين است كه اگر خواستى پيش ما بمانى ، مانعى نيست واگر خواستى با عموزاده ات به روى ، به سلامت ! "