الشيخ محمد تقي بهجت
388
جامع المسائل ( فارسي )
قطع منخر و حاجز و در يكى از دو منخر ثلث ديه است بنا بر احوط به لحاظ اقتضاء جمع بين ديه چهار جزء ( كه منخرين و حاجز و ارنبه باشد ) زيادتى بر ديهء مجموع را ؛ لذا مسأله از اشكال ، و احتياط به رعايت مذكور در اجزا ، خارج نيست . در قطع يك منخر با حاجز ، نصف براى حاجز و ثلث براى يك منخر موافق احتياط متقدم است ؛ و اگر مستلزم جنايت ديگرى است زياد مىشود ديه آن ، چنانچه مستلزم قطع ارنبه يعنى يك نصف آن مىشود ؛ و در ايجاب نصف براى آن ، اشكال است . و بر تقدير عدم صدق مگر به قطع ارنبه در هر دو طرف بينى ، پس در قطع يك طرف ، ارش است و اشكال و احتياط متقدّم جارى است . و قطع بعض منخر يا بعض حاجز ، جزئى مقيس به ديه تمام آن بحسب مساحت تعيين مىشود ، مثل نصف ديه آن كه ثلث باشد . وارد شدن ضربه به بينى و اگر بينى را با ضرب و نحو آن متغيّر كرد يا از استقامت خارج شد بدون عيب ديگر ، ارش آن تعيين مىشود كه با صلاح و سلامت بَعد و عدم آن مختلف مىشود . و قطع آن بعد از اعوجاج و قبل از سلامت ، موجب ديه كامله است چه از جانى اول باشد يا غير او مثل صورتى كه بحسب خلقت معوجّ بوده است در ايجاب جنايت دويّم تمام ديه را . سوراخ نمودن بينى اگر احداث فرجة بين دو منخر كرد ارش ثابت است ، با تفاوت آن در صورت بقاء فرجة يا التيام و انسداد آن . قطع بينى و باقى مانده پوست اگر بينى را قطع كرد غير پوست آن را ، پس اگر ممكن نبود وصل پوست به محل ، ديه كامله براى مجموع از مباشرت و تسبيب يا تسبيبها ثابت است ؛ و اگر وصل كرد و ملتحم شد ، امر دائر بين ديه كامله و ارش است ، و اول احوط است .