الشيخ محمد تقي بهجت
378
جامع المسائل ( فارسي )
و اگر با عبارت مذكوره ، خودش كه مالك نيست القاء كرد ، ضمان جميع مال ثابت است بر او بدون اشكال . و اگر بعد از ذكر ضمان خودش با ساكنين ، گفت : اذن دادهاند در ضمان از ايشان به حصص ، پس انكار كردند ، خودش ضامن جميع است ( با وثوق مالك به قول او و گر نه اقدام نمىكند بحسب غالب ) به جهت تحقق غرور ، چنانچه در سابق ذكر شد ، و بر آنها بدون بيّنه چيزى نيست . عدم خروج عين مضمونه از ملك عين مضمونه از ملك ، خارج نمىشود ؛ پس اگر به نحوى به مالك رسيد ، ضامن ، استرداد عين مبذول را مىنمايد ؛ و اگر نقصى حاصل شده استثناء مىشود و بقيه را ردّ مىنمايد ؛ و ملك عوض ، متزلزل است و به ظفر به عين ، منفسخ مىشود . افتادن چهار نفر در حفرهء شير اگر در حفره اى كه در آن شير بود ، چهار نفر واقع شدند و به افتراسِ آن هلاك شدند لكن به سبب تعلَّق اولى به دوّمى و دوّمى به سوّمى و سوّمى به چهارمى ، احوط تصالح اهل آنها است به آن چه در روايت مشهوره وارد است ، كه « ديهء اولى را كسى ضامن نيست ، و اهل او ثلث ديه را براى دوّمى غرامت مىكنند ، و اهل دوّمى براى سوّمى دو ثلث ديه را غرامت مىنمايند ، و اهل سوّمى براى چهارمى كمال ديه را غرامت مىنمايند » . اگر چه مقتضاى قاعده ، ضمان اولى براى دوّمى تمام ديه را ، و ضمان اين دو نفر براى سوّمى تمام ديه را به مناصفه ، و ضمان اين سه نفر براى چهارمى تمام ديه را به تثليث است . و در ضمان حافر عادى ( با فرض مباشرت شير ) تمام ديه يا نصف آن را و عدم ضمان او بر حسب قاعده ، تأمل است . كشيدن كسى به طرف چاه و افتاده او و خود اگر جذب كرد كسى را به طرف چاهى و او را القاء كرد در آن و خودش هم افتاد ؛ پس اگر جاذب هلاك شد ، هَدَر است و بر كسى ديه او نيست ؛ و اگر مجذوب هلاك شد بر جاذب است ديه او ؛ و اگر متعمد بوده چنانچه مفروض شد مورد قصاص است اگر