الشيخ محمد تقي بهجت

320

جامع المسائل ( فارسي )

قطع مىشود و چپ براى چپ و ابهام براى ابهام ، و همچنين در پا . و اگر قاطع يمين غير ، يمين نداشت ، يسار او قطع مىشود ؛ و اگر يمين و يسار از دستها نداشت پاى او قطع مىشود ، و رعايت ترتيب در رِجلين موافق احتياط است . و ثبوت قصاص به قطع يمين به واسطهء قطع يسار با نبودن يسار براى قاطع ، و قطع يد به واسطهء قطع رجل با نبودن رجلين براى قاطع ، خالى از وجه نيست ؛ بلكه رعايت ترتيب مذكور در يدين و رجلين ، در اصابع آنها و در نظائر مثل عينين ، بىوجه نيست . مقطوع نمودن دست و پاهاى جماعتى به تعاقب و اگر دستها و پاهاى جماعتى را قطع كرد به نحو تعاقب ، مقدم براى سابق قطع مىشود ، و دومى براى دومى ، و سومى براى سومى ، به همين ترتيب و تا آخر ؛ اگر جارحهء قابل قصاص ، باقى نبود ، ديهء مقطوع اداء مىشود . آن چه در شجاج و عمق معتبر است معتبر است در شجاج ، مساوات در مساحت در طول و عرض آنها . و اما در عمق ، پس رعايت مىشود صدق اسم نه مساوات در نزول به حسب مقدار ؛ و مقتضاى اين بيان ، اين است كه بايد اكتفاى به اول مرتبهء صدق نمايد و زيادتر نزول ننمايد ؛ و اگر احتمال عقلائى بدهد كه اول مرتبهء صدق در جانى ، بيش از واقع شجّه در مجنى عليه است به حسب تناسب دو بدن از حيث هزال و سمن و غير اينها ، منتقل به ديه مىشود ، نه آن كه جائز است قصاص تا منتقل به اسم ديگر از اسماء شجاج بشود به جهت عسر محافظت به غير مراتب اسامى مختلفه . و اگر در مساحت به حسب طول مثلًا اختلاف محلَّى بين جانى و مجنى عليه شد ، پس رعايت موافقت در طول مثلًا مستلزم استيعاب رأس جانى و زيادتى باشد ، اقتصار به ممكن در قصاص و اخذ ارش براى زيادتى خالى از وجه نيست . عدم قصاص در موارد خوف و جائز نيست قصاص در موارد تغرير به نفس كه معرضيت مخاطره نفس در آن است مثل جائفه و مأمومه و هاشمه و منقّله و شكستن استخوانها ، بلكه اقتصار بر ديهء