الشيخ محمد تقي بهجت
210
جامع المسائل ( فارسي )
ممكن نشد ، حمل بر اقل مىشود كه متيقن است بدون ظهور مخالف . تكرار و عطف در اقرار اگر بگويد : « له علىّ درهم » ، يك درهم لازم مىشود اگر چه كلام را تكرار نمايد ، مگر با قرينه بر تأسيس در حد تكرار ، مثل خروج از عقلائيّت به لغويت تكرار ، و مگر با ذكر واو حرف عطف به مثل : درهم و درهم ، يا درهم ثمّ درهم ، يا درهم فدرهم . اگر بگويد : « له علىّ درهم و درهمان » ، سه درهم لازم مىشود . و همچنين اگر درهم را سه مرتبه ذكر كند ، محمول بر تأسيس است و سه درهم لازم است به حسب ظهور ؛ و به اين ترتيب در زياده از سه مرتبه . و اگر بگويد : « له علىّ درهم مع درهم » ، يا « درهم فوق درهم » او « تحت درهم » ، لازم دو درهم است بنا بر اظهر ؛ و همچنين اگر بگويد : « له علىّ درهم فوق درهم » ، يا « تحت درهم » بر تقدير صحّت اين عبارت . و اگر بگويد : « له علىّ درهم فوقه درهم و تحته درهم » ، سه درهم لازم مىشود ؛ و همچنين اگر بگويد : « درهم و قبله درهم و بعده درهم » بر تقدير صحّت تعبير ، بنا بر اظهر . اگر بگويد : « له علىّ واحد في عشرة » ، اظهر لزوم عشره است مگر در صورت فائده براى توصيف غير آن چه كه نتيجتاً ضرب است . معيّت و عدم معيّت در اقرار و تبعيّت و عدم و اگر بگويد : « غصبته ثوباً في منديل » ، پس به جهت احتمال فائده براى توصيف اقرار به مظروف ، اقرار به ظرف نمىشود ؛ بخلاف صورت عدم فائده و مفهوم معيّت . و همچنين اقرار به ظرف ، اقرار به مظروف نمىشود مثل : « غصبته غمداً فيه سيف » در دوران مدار فائده در توصيف و عدم آن ، بخلاف صورتى كه بگويد : « غصبته دابّة بسرجها » يا « داراً بفرشها » ، كه افادهء معيّت مىنمايد . اگر بگويد : « غصبته فصّا في خاتم » يا « خاتماً فيه فصّ » ، هر دو داخل در اقرار مىباشند . اگر بگويد : « له خاتم » ، پس آمد و با او خاتم با فصّ بود و استثناء نمود فصّ را بعد از انفصال دو كلام و انتفاء قرينيّت ، پس قبول نمىشود ، چه ارادهء شخصِ خاتم باشد يا كلَّى آن .