الشيخ محمد تقي بهجت

68

جامع المسائل ( فارسي )

و اجزاى « 1 » ريزه كه غالبا به غير از آب رفع نمىشود ، بر طرف كردن آنها واجب نيست ؛ هم چنان كه حكم در استنجاى به غير آب نيز اين است ، و بهتر زائل نمودن آنها است ؛ و همچنين چيزى از اجزاى زمين كه در كف پا و زير كفش باقى مىماند بعد از راه رفتن و مانند آن ، ازاله آن لازم نيست ، [ بلى ] احتياط نمودن بهتر است . آفتاب سوّم : « آفتاب » است ، و آن پاك مىكند زمين و عمارات و در و پنجره « 2 » را اگر چه احوط ، اقتصار بر خصوص زمين و بام و آن چه بر زمين قرار مىگيرد مثل ايوان و نحوه است . و فرق در اعيان نجاسات نيست ؛ پس هر چه از مذكورات كه عين نجاست در آن نباشد و آفتاب آن را به تابيدن بخشكاند ، پاك مىشود . و همين كه گفته شود : « محلّ به آفتاب خشك شد » ، كفايت در تطهير مىكند هر چند وزيدن باد و گرمى هوا را در آن مدخليّت هم باشد . و بهتر آن است كه چنان بخشكد كه هيچ اثرى از رطوبت « 3 » باقى نماند . و خشكيدن به گرمى آفتاب كه بر نزديكى محلّ نجس تابيده باشد و همچنين آفتاب زمان ابرى كه مانع از تابش آن باشد ، كفايت نمىكند . و پس از آن كه آفتاب ، ظاهر زمين را بخشكاند ، آن چه را كه از باطن متّصل به ظاهر باشد و در اين تابش آفتاب بخشكد ، پاك مىشود . و همچنين است حال در مثل ديوار و شبه آن . و هر گاه باطن ، متّصل به ظاهر نباشد ، مثل پاره اى از ديوارها كه « صندوقه » مىنامند ،

--> « 1 » محل احتياط است ، بلى لازم نيست ازالهء لون و رايحه و لزوجت و نحو آن كه فقط با آب و ابلغ از آن در ازاله ، از بين مىرود ؛ و همچنين است حال در استنجاى به غير آب . و بقاى اجزاى مطهِّر بعد از زوال عين نجاست به نحوى كه در متعارف از مشى باقى ماند ، ضرر ندارد على الأظهر ؛ و احتياط خوب است . « 2 » و همچنين حصير و بوريا را . « 3 » يعنى رطوبت غير متعدّيه به ملاقى .