فضل الله مهتدى

66

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )

مىدهد بسيار حائز اهميت و قابل توجه است . نكاتى كه در صفحات پايانى اين كتاب وجود دارد ، شايسته‌ى دقت مضاعف پژوهشگران است . به همين علت اين قسمت را با قدرى درنگ و تأمل پى خواهيم گرفت . بدون ترديد برخى از اعتراضات علما و مراجع در نهضت اسلامى سال 1342 در عكس‌العمل به وضع بهائيت ، درايران بوده است . « 1 » به نظر مىرسد كه نفوذ وحشت‌انگيز بهائيان در اين ايام صبحى را واداشته است تا به قدر مقدور به افشاگرى بپردازد و هرچند كه عنوان خطاب او جوانان است : همه كسانى كه روزى در اين كيش استوار بوده و سرافرازى مىنمودند به كنارى رفتند و اكنون يك مشت جهود در اين كيش آمده‌اند كه از سويى نام يهودى را ننگ مىشمارند و از سويى با مسلمانى دشمن‌اند و به گفته‌ى مردم مىخواهند ايز گم كنند و اگر كسى بپرسد شما چه دينى داريد بگويند : بهائى ، ديگر نامى از كيش خود نبرند . اين را هم بدانيد كه من با مردم هيچ كيش و آيينى دشمنى ندارم . و در ميان اسرائيل دوستان زيادى دارم ، ولى با اين گروه كه به دروغ و از راه ريا خود را بهائى ناميده و من آنها را جهود مىخوانم دل خوش ندارم ؛ زيرا اينها در سايه‌ى اين نام كه مردم اينها را يهودى ندانند ، كارهاى زشت بسيار كرده‌اند كه زيانش به همه‌ى مردم كشور رسيده است . گرانى خانه‌ها و بالا بردن بهاى زمين‌ها و ساختن داروهاى دغلى و دزدى و گرمى بازار ساره‌خوارى « 2 » و بردن نشانه‌هاى باستانى به بيرون كشور و تبه‌كارى و ناپاكى و روائى بازار زشت‌كارى و فريب زنان ساده به كارهاى ناهنجار ، همه با دست اين گروه است كه از نام يهودى گريزان و به بهائىگرى سرافرازند » . « 3 » مطالب پايانى كتاب « پيام پدر » حكايت از آن دارد كه صبحى از بهائيت و بهائيان

--> ( 1 ) . براى آگاهى بيشتر رك . به : خاطرات فلسفى ، مركز اسناد انقلاب اسلامى ، تهران 1367 ، صص 185 - 199 ( 2 ) . رباخوارى ( 3 ) . پيام پدر ، ص 227