فضل الله مهتدى
67
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )
دل پرى دارد . وى به شرح حال يكى از بهائيان بچه دزد ! مىپردازد يا از دزدى يكى از بهائيان كه رئيس حسابدارى بنگاه تلفن بوده حكايت مىكند و يا در شرح يكى از مبلغان اين طايفه به نام آشچى مىنويسد : « يكى از مبلغان اين طايفه آشچى نام به يكى از خانمهاى بهائى « كتاب اقدس » كه نوشته و دستورهاى بهاست ، مىآموخت . رفتهرفته پا از جادهى پاكى بيرون گذاشت و زن بيچاره را فريب داد و شيفتگى نمود و گفت : فرمودهاند « رفعالقلم » ( در اين روز به پاى كسى چيزى ننويسند ) آرزويش اين بود كه با او يار و همخواب شود . روزها اينچنين بودند تا روزى كه شوهر ناگهان به خانه آمد و آن دو را در يك بستر ديد ، هياهو و داد و فرياد به راه انداخت . كار به محفل روحانى كشيد بيچاره زن در نزد همسايگان رسوا شد و چون تاب نياورد خودكشى كرد و پروندهى آنها در محفل روحانى است . از اينگونه كارها بسيار شد كه من براى نگهدارى آبروى مردم و اميد آنكه بتوانم آنها را به راه راست بخوانم يكيك را نمىگويم ، ولى اين را مىگويم كه هيچكس از اين بدكاران رانده نشدند و گرفتار خشم شوقى نگشتند » « 1 » از ديگر كارهايى گزارش مختصر آن را صبحى نگاشته ، كلاهبرداى كلان بهائىاى به نام عزيز نويدى از ارتش بود كه با صحنهسازى قلعهمرغى را تصاحب كرد . پول هنگفت بيست ميليونتومانى - مبلغ سرسامآور پنجاه سال قبل - از ارتش كلاهبرداى كرده و مبلغ فوق را به شوقى افندى ارسال كرد . « 2 » نفوذ روزافزون در اركان كشور سياستهاى بهائيت بر اين استوار بود تا بر شريانهاى حياتى كشور اعم از سياسى - اجتماعى تسلط يابند كه از خاطرات صبحى مىتوان با گوشههايى از آنها آشنا شد ،
--> ( 1 ) . همان ، ص 234 ( 2 ) . همان ، ص 236