فضل الله مهتدى

65

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )

با كسى كه رانده‌ى درگاه شوقى شده روبه‌رو شوند و سخن بگويند ؛ هر چند پدر و پسر باشند . از اين گونه فرمان‌ها و دستورها بسيار دارد كه مايه‌ى ريشخند دانايان است » « 1 » فرمان دوم شوقى افندى تأثيرات منفى بسيارى در ميان بهائيان به جاى گذاشت كه حتى گاه به خودكشى و قتل هم انجاميد . « زنى بود به نام حاجى طوطى خانم همدانى در بهائيت پا برجا ، براى ديدن پسرش به آمريكا رفت و چاره‌اى نداشت . شوقى او را براى آنكه دستور رفتن آمريكا را نداشت راندش . در بازگشت به طهران دختران و دامادهاىشان كه بهائى بودند از ترس « محفل روحانى » نتوانستند از مادر ديدن كنند . پس از چندى پيرزن بيمار شد و هر چه لابه و درخواست كرد كه من بيمارم و به زودى از جهان مىگذرم ، بگذاريد در دم واپسين فرزندانم را ببينم « محفل روحانى » نگذاشت ؛ مُرد و فرزندان از ترس به سراغش نرفتند . اكنون مىپرسيد « محفل روحانى » چيست ؟ هر سال در يكم ارديبهشت ماه بهائيان هر شهرى نه نفر را از ميان خود به دستور ويژه‌اى بر مىگزينند كه بست و گشاد كارها در دست آنهاست و مردم آن شهر بايد دستور محفل را كار بندند ؛ هر چند با راستى و درستى سازش نداشته باشد و تا بيت عدل درست نشده ، محفل كار او را مىكند و خوب بخواهيد بدانيد محفل ، بچه‌ى بيت عدل است » . « 2 » صبحى حكايت‌هاى ديگرى از گرفتارىهاى و بدبختىهاى بهائيان ارائه داده است كه در كمتر منبعى يافت مىشود . روى گردانى بسيارى از بهائيت ، در نتيجه‌ى اين اوهام و بدعت‌هاى بىاساس بود . . . . جهودان بهايى در كتاب « پيام پدر » توصيفى كه صبحى از فعاليت‌هاى بهائيان در اين مقطع ارائه

--> ( 1 ) . پيام پدر ، صص 184185 ( 2 ) . پيام پدر ، ص 185