فضل الله مهتدى

53

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )

« مردى پست نهاد و تباه بود با آنكه در پايان عمر بود پيوسته مىخواست با زنان آميزش كند . تا درمىيافت كه زنى شوهرش مرده به سراغش مىرفت و شوخى مىكرد و دست به سر و رو و پستانش مىكشيد و در اين‌گونه امور شرم نشان نمىداد . بهائىها هم چون امين عبدالبهاء و نزديك‌ترين مرد به او بود ، ياراى آن را نداشتند كه او را از اين كارها بازدارند در اين‌گونه پليدىها از او داستان‌ها آورده‌اند كه ما يادى از آنها نمىكنيم » . « 1 » در شرح حال ميرزاحيدرعلى اسكويى يك از مبلغان معروف بهائى آذربايجان نوشته است : « از معاريف بهائيان آذربايجان و مردى در بعضى شئون لاقيد ولاابالى است ، مختصر سوادى دارد » « 2 » ميرزامحمود يكى ديگر از فحول مبلغان بهائى است كه در خاطرات صبحى با گوشه‌هايى از زندگى وى آشنا مىشويم : « . . . در سفر اروپا و آمريكا سمت التزام خدمت عبدالبهاء را داشت . . . چون ميرزا محمود زن نكرده بود و از مواضع اتهام هم پرهيز نداشت ، معاندين مجالى داشتند تا مگر به بعضى از عوالم منسوبش دارند . بالاخره ميرزا محمود به حيفا آمد . . . » « 3 » ميرزامحمود يكى دو روز قبل از عاشورا در قزوين بساط نشاط و عروسى بگسترد و روزى چند از مكر عالم پير از وصل دلبر جوان تمتع برداشت ! پس با زن و مادر زن به طهران آمد و در طهران مريض شد و چون آثار بهبودى در خود يافت به رشت رفت تا از آنجا به امر ولى شوقى افندى به حيفا رود ، ولى . . . خداى عزوجل گريبانش را گرفته به وادى خاموشانش كشانيد . « 4 » بهائيان اگر فرصتى مىيافتند از كلاهبردارى از مردم ، حتى از خود بهائيان هم ابايى

--> ( 1 ) . پيام پدر ، ص 72 ( 2 ) . خاطرات ، ص 67 ( 3 ) . همان ، صص 215 - 216 ( 4 ) . همان ، ص 217