فضل الله مهتدى
41
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )
مردم جهان مىدانست ! » « 1 » اين روش تحقيرآميز توسط جانشين عبدالبهاء هم ادامه داشت . شوقى هم در مكاتبات خود ايرانيان را مورد اهانت قرار مىداد و مثلًا دربارهى آنها مىگويد : « افراد ملت ايران كه به قساوتى محيرالقول و شقاوتى مبين به تنفيذ احكام ولاةامور و رؤساى شرع اقدام نمودند و ظلم و اعتسافى مرتكب گشتند كه به شهادت قلم ميثاق در هيچ تاريخى از قرون اولى و اعصار وسطى از ستمكارترين اشقيا حتى برابرهى آفريقا شنيده نشد به جزاى اعمالشان رسيدند و در سنين متواليه آسايش و بركت از آن ملت متعصب جاهل ستمكار بالمره مقطوع گشت و آفات گوناگون از قطحى و و با و بليات اخر ، وضيع و شريف احاطه نمود و يد منتقم قهار چندين هزار نفس را به باد فنا داد » « 2 » گذشته از اين تبعيض و تحقير ايرانيان ، اشاره به گونههاى ديگرى نيز از تبعيض و تحقير در رفتار و كردار رؤساى اين فرقه ، به كرات در خاطرات صبحى ديده مىشود و آن ناديدهگرفتن خطاها ، جنايات و كردارهاى ناپسند مبلغان و پيروان مطيع بود . تنها از عيوب آنها چشم مىپوشيدند حتى از بدگوئى نسبت به آنها هم ممانعت مىكردند . اين رفتار را در مورد منتسبين و بستگان عبدالبهاء مىتوان ديد . « 3 » رياكارى و تظاهر از نكتههايى كه در كردار و رفتار غيرقابل انكار بهائيان ، بهويژه عبدالبهاء ، در اين خاطرات ديده مىشود ، تظاهر و رياكارى رهبر بهائيان است . صبحى چنين مىنگارد : « روز ديگر كه جمعه بود با جميع همراهان به حمام رفتيم و نزديك ظهر بيرون آمديم چون به در خانهى عبدالبهاء رسيديم ديديم سوار شده براى اداى
--> ( 1 ) . پيام پدر ، ص 166 - 167 ( 2 ) . همان ، ص 214 ( 3 ) . خاطرات صبحى ، صص 116 - 117 ، 236 - 238