فضل الله مهتدى

42

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )

فريضه‌ى جمعه عازم مسجد است كه كرنش كرديم . گفت : « مرحبا از شما پرسيدم گفتند حمام رفته‌ايد » . بعد به طرف مسجد رفت چه از روز نخست كه بهاء و كسانش به عكا تبعيد شدندعموم رعايت مقتضيات حكمت را فرموده متظاهر به آداب اسلامى از قبيل نماز و روزه بودند ، بنابراين ، هر روز جمعه عبدالبهاء به مسجدى مىرفت و در صف جماعت اقتدا به امام سنت كرده به آداب طريقه‌ى حنفى كه مذهب اهل آن بلاد است نماز مىگزارد . » « 1 » اين تزوير و مخفىكارى در مقابل مستشرقان و پژوهشگرانى آگاه همچون ادوارد براون صورت مىگرفت ، تا ماهيت اصلى فرقه‌ى بهائيت آشكار نگردد . « من با شوقى دوست بودم و در بيشتر گردش‌ها با هم بوديم تا آنكه چندماه پيش از مرگ عبدالبهاء به لندن رفت و همان روزها با يكديگر نامه‌نويسى داشتيم . پيوسته دستور عبدالبهاء در چگونگى آميزش و گفتگوى با مردم با نوشته‌ى دست من به او مىرسيد . خوب به ياد دارم كه در نامه‌اى كه با خط من عبدالبهاء در چگونگى آميزش و گفتگو با مردم با نوشته‌ى دست من به او مىرسيد . سخن از پرفسور ادوارد براون به ميان آورد و گفت : گاهى كه او را مىبينيد سخن از كيش و آئين بهائى به ميان نياورد و هرگاه پرفسور از بهاء بپرسد و بگويد : ما او را چه مىدانيم ؟ ، در پاسخ بگويد ما بهاء را استاد خوىهاى پسنديده و پرورش‌دهنده‌ى مردمان مىدانيم ديگر هيچ . و هم فرمود كه در گفتگوى خود با ديگران باريك‌بين باشد و چيزى نگويد كه با مزش آنان جور درنيايد . » « 2 » اصولًا در طريقه‌ى اين فرقه تظاهر و ظاهرسازى از روش‌هاى مرسوم و متدوال بوده است : رفتن به مسجد ، پوشيدن لباس روحانيون مسلمان ، گذاشتن ريش ، از آن

--> ( 1 ) . همان ، صص 151 - 152 ( 2 ) . پيام پدر ، ص 143