عبد الجواد الكليدار ( مترجم : مسلم صاحبى )

329

تاريخ كربلا وحائر الحسين ( ع ) ( تاريخ كربلا و حائر حسينى ) ( فارسى )

بلى تبقى محكم الاساس * شمال من يمضى إلى العباس متصلا من الجدار الغربى * فى باب صحن السبط أو فى القرب مصائب گذشته‌اى است كه به دست غاليان و وهابيان بر سر حائر آمد و دل‌ها را به طپش و ديده‌ها را به گريه واداشت و شاعران را به مرثيه‌سرايى برانگيخت . از جمله آنها مرثيه‌اى است كه به دوران ساخت و ساز حائر در سال 767 ه تعمير و مرمّت آن در سال 982 ه ويرانىاش در سال 1354 ه و سرانجام بركندن مناره عبد از جاى خود ، اشاره دارد و آن را الگويى نمونه براى هر چيزى كه ويران مىشود و از عالم هستى محو و ناپديد مىگردد ، برمىشمارد . در كتاب مجالى الطّف آمده است : ثم بنى المسجد والمنارهء * فاتتسبت للعبد ذى الامارهء وكان ذا فى السبع والستينا * من بعد سبع قد خلت مئينا ثم تداعى ظاهر المنارهء * للعبد واستدعى له عمارهء فمد كفه لها طهماسب * وعمرت بما لها يناسب وأخرت ما بين عجم وعرب * « انكشت يار » تغنى « خصر الاحب » سپس مسجد ( جامع ) و آن مناره ساخته شد و ساخت و ساز آن دو ، به بنده صاحب حكومت و فرمان ( مرجان ) منسوب گشت . اين كار ، در سال شصت و هفت ، بعد از گذشت هفتصد سال انجام گرديد . سپس سيماى مناره عبد ، فرسوده شد و خواستار تعمير و مرمّت گشت ، لذا شاه طهماسب صفوى دست كرم گشود و آن را به صورت مناسبى مرمّت كرد . مردم عجم [ فارس ] در تعيين تاريخ آن گفته‌اند : « انگشت يار » كه به معنى « خنصر الاحبّ » در ميان مردم عرب است . در اينجا ، بغض شاعر در ژرفاى وجودش مىتركد و بر زبانش جارى مىشود كه : مناره عبد ، ويران گشت و ديگر هيچ اثر و نشانه‌اى از آن بر جاى نيست ؛ زيرا گفتند : ستونش به سستى گراييده . در سال 1354 از اين روزگار ، ساختمانى كه با شالوده استوار ، بر جا بود و در ناحيه شمالىِ كسى كه به زيارت حضرت عباس ( ع ) مىرفت ، قرار داشت ، در حالى كه به ديوار غربى متصل بود ، كنار در ورودى صحن امام حسين ( ع ) يا نزديك آن . آنگاه توجه خواننده را به اين حقيقت كه محل آن نيز در آيندهء نه چندان دور از بين خواهد رفت ، جلب مىكند و مىگويد : وربما يزال كالسبيل * ان بنى الصحن على التعديل و چه بسا ( محلّ آن نيز ) نابود و به راه عبور و مرور ، تبديل شود ، اگر درصدد توسعه و گسترش صحن شريف برآيند . و سرانجام ، مناره عبد را رمز و نماد هر چيزى كه از عالم وجود زوال مىپذيرد ، برمىشمارد و اظهار مىدارد : فنصبت بين سبيل أحمد * ومأذن العبد فويق المسجد فمأذن العبد عرفت حاله * وأنه المنارهء المزاله پس ميانه راهى كه كشيده شد ، قرار گرفت ، حال آنكه مناره عبد بر فراز مسجد بود . اكنون حال و روز مناره عبد را دانستى و آگاه شدى كه از بين رفته است . گويا در نام‌گذارى اين مناره به « مناره عبد » ، سرّ و رازى از نوع ساختار و پيش‌گويى آغاز و انجام آن نهفته است تا جايى كه گفته‌اند : اين مناره ، جادويى است ، زيرا عاملان تخريب در پايه و اساس آن ، دعا و تعويذ و چيزهايى از اين قبيل به