شمس الدين حافظ
78
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )
دور است سر آب از اين باديه ، هُش دار * تا غول بيابان نفريبد به سرابت تا در ره پيرى به چه آيين روى اى دل * بارى به غلط صرف شد ايّام شَبابت اى قصر دلافروز كه منزلگه انسى * يا رب مكناد آفت ايّام خرابت ! حافظ نه غلامىست كه از خواجه گريزد * صلحى كن و بازآ ، كه خرابم ز عتابت 1 - اى معشوق زيباى آسمانى ، چه كسى نقاب از چهرهى تو بر مىگيرد ( و به ديدار تو نايل مىشود ؟ ) و اى پرندهى بهشتى ، چه كسى براى تو آبودانه فراهم مىكند ؟ [ آبودانه فراهم كردن ، كنايه از خدمتگزارى و لازمهى خدمتگزارى توفيق ديدار است . بنابراين مىگويد : چه كسى توفيق ديدار و خدمتگزارى تو را دارد ؟ نقاب از رخ كشيدن نيز ناظر بر همين نكته است . ] 2 - اين فكر تلخ و جانسوز كه تو در آغوش چه كسى آرميدهاى ، خواب را از چشمانم ربوده است . 3 - حال درويش را نمىپرسى و مىترسم كه نگران آمرزش گناهان و متوجه پاداش كارهايت نباشى ! 4 - چشمان خمارت ، دل عاشقان را مىربايد . پيداست كه نگاه تو مانند شراب ، نه تنها مستىبخش ، بلكه خود عين مستى است . 5 - تير نگاهت - كه آن را با ناز و غمزه به سوى دلم پرتاب كردى - به خطا رفت ! اكنون بايد ديد نظر صائب و استوار تو بار ديگر چه تدبيرى مىانديشد ؟ 6 - هر ناله و فرياد كه كردم ، نشنيدى ! اى نگار نازنين ، پيداست كه بارگاه تو بسيار بلند است . 7 - سرچشمه از اين بيابان بسيار دور است ، آگاه باش كه غول بيابان فريبت ندهد و تو را به سوى سراب نكشاند . 8 - اى دل ، دورهى جوانى كه به خطا و گمراهى سپرى شد ، بايد ديد كه دورهى پيرى را به چه روش و آيينى مىخواهى طى كنى ؟ ! 9 - اى كاخ روشنىبخش دل ، كه اقامتگاه يار و منزل انس و محبّتى ، دعا مىكنم كه حوادث روزگار هرگز تو را ويران نكند . 10 - حافظ غلامى نيست كه از سرور خود بگريزد ، پس ، آشتى كن و بازگرد كه از خشم تو بىتاب و پريشانم .