شمس الدين حافظ
63
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )
محبّان بادپيما ، عاشقانى است كه تلاش آنها براى ديدار دوست بىحاصل بوده و از لذت ديدار محروم ماندهاند . جناس زيبا و وسوسه برانگيز باده و باد نيز مد نظر شاعر بوده است . ] 7 - بر زيبايى تو ، جز اين عيبى نمىتوان گرفت ، كه نشانى از مهر و وفا در چهرهى زيباى تو ديده نمىشود . [ وضع به معنى حالت و موقعيت است . در عين حال ، مفهوم نهادن و قرار دادن نيز ( كه معناى ديگر واژه است ) مناسب معنى بيت هست . يعنى در چهرهى زيباى تو ، عنصر مهر و وفا نهاده نشده است . ] 8 - اگر سرود خوانى زهره در آسمان با شعر حافظ ، مسيحا را به رقص آورد تعجبى ندارد ! [ شعر حافظ ، آن قدر دلكش و زيباست كه خنياگر آسمان - يعنى ستارهى زهره - آن را به آواز و سرود مىخواند و مسيحا در آسمان چهارم ، از شنيدن اين سرود به رقص در مىآيد ! ] 5 - كيمياى هستى دل مىرود ز دستم صاحب دلان خدا را * دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا كشتى شكستگانيم اى باد شُرطه برخيز * باشد كه بازبينم ديدار آشنا را ده روزه مِهرِ گردون افسانه است و افسون * نيكى به جاى ياران فرصت شمار يارا در حلقهى گل و مل خوش خواند دوش بلبل : * هات الصبوح هبوا يا ايها السّكارى ! اى صاحب كرامت ، شكرانهى سلامت * روزى تفقّدى كن درويش بينوا را آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است : * با دوستان مروّت ، با دشمنان مدارا در كوى نيك نامى ما را گذر ندادند * گر تو نمىپسندى تغيير كن قضا را آن تلخوش كه صوفى امّالخبائثش خواند * اشهى لنا و احلى من قبلة العذارا هنگام تنگ دستى در عيش كوش و مستى * كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را سركش مشو كه چون شمع از غيرتت بسوزد * دلبر كه در كف او موم است سنگ خارا آيينهى سكندر جامِ مِى است ، بنگر * تا بر تو عرضه دارد احوالِ مُلك دارا خوبان پارسىگو بخشندگان عُمرند * ساقى بده بشارت رندان پارسا را حافظ ، به خود نپوشيد اين خرقهى مىآلود * اى شيخ پاك دامن ، معذور دار ما را