شمس الدين حافظ

57

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )

1 - بيم موج الا يا ايُّها السّاقى ادِر كأسا و ناوِلها * كه عشق آسان نمود اوّل ، ولى افتاد مشكل‌ها به بوى نافه‌اى كآخر صبا زان طُرّه بگشايد * ز تابِ جعد مشكينش چه خون افتاد در دل‌ها مرا در منزلِ جانان چه امنِ عيش ؟ چون هر دم * جَرَس فرياد مىدارد كه بربنديد محمل‌ها ! به مى سجّاده رنگين كن گرَت پير مُغان گويد * كه سالك بىخبر نبود ز راه و رسمِ منزل‌ها شبِ تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل * كجا دانند حالِ ما سبك باران ساحل‌ها ؟ همه كارم ز خودكامى به بدنامى كشيد آخِر * نهان كى مانَد آن رازى كز او سازند محفل‌ها ؟ حضورى گر همىخواهى از او غايب مشو حافظ * متى ما تلق من تهوى دع الدّنيا و اهملها 1 - هان اى ساقى ! جام را به گردش درآور و آن را به من برسان . زيرا كه عشق در آغاز آسان به نظر مىرسيد اما در ادامه دشوارىهاى بسيارى پيش آمد . [ براى تحمل دشوارىها و ناهموارىهاى راه عشق بايد سرمست بود . ازاين‌رو ، شاعر از ساقى مىخواهد كه جام مى را به او برساند . ] 2 - دل‌هاى بسيارى در اين آرزو و اميد خون شد كه باد صبا گره از گيسوى تاب‌دار و مشك‌بوى يار بگشايد و بوى خوش آن را پراكنده سازد و مشام جان عاشقان را بنوازد . [ نافه ، كيسه‌ى مشك است كه در زير شكم آهو قرار دارد و وقتى گشوده شود از آن مشك جارى و بوى آن پراكنده مىشود . شاعر ، گيسوى بافته و مجعّد يار را به نافه‌اى تشبيه مىكند كه اگر باد صبا گره از آن بگشايد بوى خوش زلف يار جان عاشقان منتظر را مىنوازد . دل عاشقان ، در اين آرزو و انتظار خون شده است . ] 3 - من چگونه مىتوانم در منزل جانان ، آسوده و خوش باشم ، در حالى كه زنگ كاروان فرياد بر مىآورد كه بار سفر را بربنديد . [ مقصود از منزل ، آن گونه كه در اغلب شرح‌ها آمده ، اقامتگاه جانان نيست . بلكه اقامتگاه‌هاى موقت در راهى است كه به كوى « جانان » مىرود . شاعر ، چنين تصور مىكند كه كاروانى از عاشقان براى رسيدن به كوى جانان ، در وادى بىپايان عشق راه مىپيمايد و مطابق معمول كاروان‌ها ، در « منزل‌ها » فرودمىآيند و استراحتى مىكنند و دوباره به حركت ادامه مىدهند . و معمولا حركت كاروان با صداى جرس ( - زنگ بزرگ ) به كاروانيان اعلام مىشود . بر اساس اين تصوير و تصور ، شاعر مىگويد : آسودگى ما وقتى است كه به پايان راه و « به آن مقصد عالى » - ديدار دوست - برسيم و بنابراين در منزل‌ها آسودگى نداريم ؛ زيرا كه كاروان راهيان كوى دوست ، ما را به بستن بار سفر فرا مىخواند و اعلام مىدارد كه درنگ در منزل‌ها جايز نيست ! ]