شمس الدين حافظ

48

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )

جوانى - مورد توجه ابناى زمان و بزرگان فارس و آذربايجان و اصفهان و رى قرار مىگيرد و اغلب امراى اين سامان او را به دربار خود فرا مىخوانند . اما حافظ كه طبعى بلند دارد و در برابر دنيا و عقبى سر فرودنمىآرد « 1 » ، به اين دعوت‌ها پاسخى نمىدهد و زندگى را در رندى و وارستگى مىجويد و مىگذراند . البته ، بىآن كه شاعر ستايشگر دربارها باشد ، با برخى شاهان روزگار ارتباط مىگيرد و گاهى اين ارتباطها ، جنبه‌ى كاملا عاطفى دارد و شاعر به ممدوح خود دل‌بسته است نه وابسته . يكى از اين پادشاهان ، شاه منصور برادرزاده‌ى شاه شجاع است . شاهان ديگر فارس مانند ابو اسحاق اينجو و سپس شاه شجاع ، فرزند امير مبارز الدين ، شاه يحيى برادرزاده‌ى شاه شجاع و برخى وزراى عصر نيز طرف توجه شاعر بوده‌اند و اين توجه و ارادت البته متقابل بوده است . نوسانات حاصل از كشمكش‌ها و تنش‌ها در درون جامعه‌ى زمان شاعر و دست به دست شدن قدرت سياسى بين قطب‌هاى متضاد - مانند شاه ابو اسحاق از خاندان اينجويان از يك‌سو و امير مبارز الدّين محمد مظفّرى از سوى ديگر و نيز تضاد انديشه و روش زندگى امير مبارز الدّين با فرزندش شاه شجاع - كه پدر را كور كرد و خود بر اريكه قدرت تكيه زد ! - طبعا زندگى حافظ را ، مانند ديگر هنرمندان و انديشه‌وران ، تحت تأثير قرار مىداده است و عمدهء زندگانى شاعر در همين جو تنش و آشوب سپرى شده است . آخرين سال‌هاى عمر حافظ ، با حمله‌ى امير تيمور گوركانى به شيراز و قتل عام شاهزادگان آن مظفّر همراه است . به اين ترتيب حافظ زندگى اجتماعى پرفرازونشيبى را طى مىكند و در اواخر قرن هشتم ( 791 يا 792 ه‍ ) چشم از جهان فرومىبندد . اكنون آرامگاه حافظ ، در شيراز ، در محل گلگشت مصلّاست . « 2 » و همان گونه كه خود پيش‌بينى كرده بود ، زيارتگه رندان جهان است . « 3 »

--> ( 1 ) - سرم به دُنيى و عُقبى فرونمىآيد * تبارَك اللَّه از اين فتنه‌ها كه در سرِ ماست ! ( 2 ) - همان مصلّايى كه خود معتقد بود حتّى در بهشت هم نمىتوان چنان گردشگاهى را يافت : بده ساقى مى باقى كه در جنّت نخواهى يافت * كنار آب ركن‌آباد و گلگشت مُصلا را ( 3 ) - بر سر تربت ما چون گذرى همّت خواه * كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود .