شمس الدين حافظ
35
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )
پيش گفتار ( اشارهاى به زندگى ، شعر و انديشهى حافظ ) كه عشق آسان نمود اول ، ولى افتاد مشكلها ! روزى كه دوست اديب و دانشورم ، محمّد عزيزى ، از طرح انتشار ديوان حافظ در سلسله انتشارات نشر روزگار سخن گفت ، بىدرنگ طرح او را تأييد كردم . چرا كه از زمان پيدايش و گسترش صنعت چاپ در ايران ، ديوان حافظ و نام حافظ ، وجهه و اعتبارى براى ناشران بوده است و كمتر ناشر معتبر - و حتى غير معتبرى مىتوان يافت كه نام حافظ زينتبخش كارنامهى چاپ و نشر او نباشد . اما وقتى كه نوشتن شرح كاملى بر غزلهاى حافظ را به من پيشنهاد كرد ، درنگ كردم و نظرش را نپذيرفتم . زيرا كه با وجود شرحهاى گوناگون از ديوان حافظ ، شرح غزلها كارى موازى و تكرارى به نظر رسيد . ( گرچه كه شعر حافظ از مقولهى عشق است و همانند عشق « از هر زبان كه مىشنوى نامكرر است » و بنابراين هر كار جديد بر روى حافظ و هر شرح دوبارهى شعر و غزل او - اگر نگوييم كار تازه - كار ديگرى خواهد بود . ) از سوى ديگر ، با وجود شارحانى صاحب نام و پژوهشگران و حافظپژوهانى كه در وادى حافظپژوهى استخوان خرد كردهاند و با شعر حافظ و ذهن و زبان او انسى ديرينه دارند ، خود را مستحق دست يازيدن به چنين مهمى نمىديدم . سه ديگر آن كه گرچه انس چهل سالهاى با حافظ نداشتهام ، اما مانند همهى رهپويان وادى شعر و ادب ، از همان نخستين روزهاى ورود به حوزهى ادب پارسى ، - از جوانى - زمزمهگر شعر و غزل حافظ بودهام و حافظ - بىآن كه خود بدانم - با من بوده و در من زيسته است . به هر حال ، از اين خواجهى رندان اين