شمس الدين حافظ

95

سفينه حافظ ( فارسى )

[ آفتاب از روى او شد در حجاب ] 2 * شماره مسلسل 22 آفتاب از روى او شد در حجاب * سايه را باشد حجاب از آفتاب دست ماه و مهر بربندد بحسن * ماه بىمهرم چو بگشايد نقاب از خيالم بازنشناسد كسى * گر در آغوشش ببينم شب بخواب شاهدان مستور و مستان بىشكيب * خانقه معمور و درويشان خراب سوز مستان گر بدانه محتسب « 1 » * هر دم از مىشان زند بر آتش آب خون دل در جام ديدم از سرشك * آبرو بر باد دادم از شراب از براى باده « 2 » مىبايد زدن * محتسب را حدّ بىحدّوحساب هر كه را از ديده باران نيست اشك * زير دامان باد دارد چون حباب حافظا واعظ نصيحت گو مكن * ترك تركان « 3 » خطا نبود صواب [ 13 مىدمد صبح و كلّه بسته سحاب ] 3 شماره مسلسل 23 مىدمد صبح و كلّه بسته سحاب « 4 » * الصبوح الصباح يا اصحاب « 5 » مىوزد از چمن نسيم بهشت * خوش بنوشيد دم بدم مى ناب « 6 »

--> ( 1 ) امير مبارز الدين محمد را در شيراز در عصر خود محتسب مىگفتند ولى اصولا معنى اين كلمه داروغه و كدخدا و باصطلاح حاكم شرع است كه كارش امر بمعروف و نهى از منكر مىباشد . ( 2 ) در موضوع شراب ، مقصود اينست كه براى جلوگيرى از شرب باده ( 3 ) زيبارويان . ( 4 ) كله يعنى پشه‌بند و پرده ( 5 ) مى صبحانه را صبوح مىگفتند غرض اينست كه « مى صبحانه بياوريد اى ياران » ( 6 ) در بعضى نسخ : « هان بنوشيد دم بدم مى ناب » آمده است در بعضى نسخ بجاى دم‌به‌دم « دايما » آمده و مثل اينكه بهترست .