شمس الدين حافظ
91
سفينه حافظ ( فارسى )
درياى اخضر فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما « 1 » حافظ ز ديده دانهء اشكى همىفشان * باشد كه مرغ وصل كند قصد دام ما [ سرّيست در حقوق محبت براى ما ] 18 [ 1 ] شماره مسلسل 18 سرّيست در حقوق محبت براى ما * عشاق از دو ديده كشند ابتلاى ما ما آدم از بهشت برون زان كشيدهايم * تا قدر ما همىنگرد در سراى ما ما نوح را ز طوفان سرگشته كردهايم * موسى شعيب با يد بيضا « 2 » عصاى ما مداح ماست يوسف مصرى بقعر چاه * يونس به بطن حوت بگويد ثناى ما گاهى بيفكنيم در آتش خليل را * قربان كند اگر چه پسر در رضاى ما نمرود را ز قدرت ما مملكت رسيد * قارون غنى ز نعمت بىمنتهاى ما شدّاد را ز نعمت چندان بدادهايم * هشتم بهشت آورد اندر سراى ما فرعون را نداديم اى دوست دردسر * زيرا كه او نداشت سردردهاى ما انگشتر سليمان با ديو دادهايم * يعقوب خود نگاه كند در فضاى ما اره بتارك زكريا فروكشيم * يحيى كشيم و دم نزند در بلاى ما دندان مصطفى را اى دوست بشكنيم * ايوب صابر آمد در قهرهاى ما گه زهر را نصيب به حلق حسن كنيم * گه تيغ بر حسين كشد كبرياى ما ما پروريم دشمن و ما مىكشيم دوست * كسرا چه حد چون و چرا در قضاى ما بيگانه را چه كار بود در بلا و غم * آن را رسد كه خاص بود آشناى ما
--> ( 1 ) غرض حاجى قوام الدين حسن وزير كاردان شيخ ابو اسحاق مىباشد كه در 754 فوت نمود . ( 2 ) دست سفيد و نورانى كه معجز حضرت موسى بود . [ 1 ] پاورقى غزل 18 - اين غزل را يكتائى مدعى است بخطا بحافظ نسبت دادهاند ولى نمىگويد از كيست .