شمس الدين حافظ

616

سفينه حافظ ( فارسى )

اوصاف تو نزد كس نخوانم * * گر غمزهء تو زند به تيرم ور زلف تو هم كند اسيرم « 1 » * يكدم نبود ز « 2 » غم گزيرم من ترك وصال تو نگيرم * الا بفراق جسم و جانم بنگر نه ، در وفا گشوديم * نه مهر به مهر برفزوديم از دوستى آنچه مىنموديم * آخر نه من و تو دوست بوديم * عهد تو شكست و من همانم * * گر سر ببرى بتيغ تيزم از كوى وفات برنخيزم * ور زانكه كنند ريز ريزم من مهرهء مهر تو نريزم * * الا كه بريزد استخوانم * آنان كه نشان عشق جويند * جز راه مزار من نپويند خاك من زار چون ببويند * گر نام تو بر سرم بگويند * فرياد برآيد از روانم * * گر بگذردم ز پيش خيلى هريك به صفا به از سهيلى * جز تو نكنم به غير ميلى مجنون نيم ار بهاى ليلى * * ملك عرب و عجم ستانم * گشتم صنما در آرزويت * آشفته و تيره‌دل چو مويت هر چند نمىرسم بكويت * شب نيست كه از فراق رويت * زارى بفلك نمىرسانم * * اى وصل تو اصل شادمانى دايم بمراد دل بمانى « 3 » * بر حافظ خود چه ميفشانى هر حكم كه بر سرم برانى * * سهل است ز خويشتن مرانم [ 1 ] *

--> ( 1 ) نسخه‌بدل : « گر ترك فلك كند اسيرم » ( 2 ) نسخه‌بدل : « يكدم نبود ز تو گزيرم » . ( 3 ) نسخه‌بدل : مانى به نشاط جاودانى . [ 1 ] پاورقى مخمس - اين مخمس مخلوطى است از گفتار حافظ و سعدى كه با مراجعه بكليات سعدى مىتوان آن را تشخيص داد و در اينجا گفتار سعدى با علامت * مشخص شده‌اند .