شمس الدين حافظ

615

سفينه حافظ ( فارسى )

ط - مخمس در عشق تو اى صنم چنانم * كز هستى خويش در گمانم * هر چند كه زار و ناتوانم * گر دست دهد هزار جانم * در پاى مباركت فشانم * * كو بخت كه از سر نيازى در حضرت چون تو دلنوازى * معروض كنم نهفته رازى هيهات كه چون تو شاهبازى * * تشريف دهد در آشيانم * اى بسته كمر بدور و نزديك * بر ريزش خون ترك و تاجيك در مسكن اخلص المماليك « 1 » * گر خانه محقر است و تاريك * بر ديدهء روشنت نشانم * * هر چند ستمگرى ترا خوست كم كن تو بدى كه آن نه نيكوست * گيرم كه دلت ز آهن و روست آخر به سرم گذر كن اى دوست * * انگار كه خاك آستانم * گفتم كه چو كشتيم بزارى * زين پس ره مرحمت سپارى بر دل رقم وفا نگارى * تو خود سر وصل ما ، ندارى * من طالع و بخت خويش دانم * * من از تو بجز وفا نجويم بيرون ز گل وفا نبويم * الا ره بندگى نپويم اسرار تو پيش كس نگويم *

--> ( 1 ) وفادارترين بندهء زرخريد .