شمس الدين حافظ

614

سفينه حافظ ( فارسى )

ح - يك بيتىها - هيجده يك بيتى [ 1 ] من بىنام‌ونشان را چه نشان مىجويى * ذره‌اى آمد و بگريست و ناپيدا شد از نام ما مپرس كه در جمع دوستان * نام و نشان نشانهء دلهاى بىغم است ميان دوستان شرط وفاداريست هم‌عهدى * چرا عهد مودت با من درويش بشكستى شاهدان را نتوان گفت كه پنهان مانند * خاصه شوخان قمر چهرهء شيرازى را به نااهلان مگو اسرار مستى * كه راز عشق جز مستان ندانند ملكا غير صفا از دل حافظ مطلب * سخن عشق نه آنست كه كس نپسندد حافظ درويش را از زشت و زيبا باك نيست * دوستان در روى حافظ عكس خود بينند نقش ما را چه غم كه بارگه ما كجا كنند * چون سينه‌هاى مردم عارف مزار ماست ديرگاهى شد كه با ما ترك صحبت كرده‌اى * در ميان دوستان رسم وفادارى چه شد ؟ جمع ياران و پيام مهربانان حافظا * در بهشت انس نتوان جز كلام انس گفت از من مخواه راز كه غير از حديث عشق * ما را غمى ز نيك و بد روزگار نيست مپرس از سال و ماه و روز حافظ * كه ما آغاز و انجامى نداريم خبر راز پس پرده ز حافظ مطلب * داستانيست كه هرگز به زبان نتوان گفت ما را بنام و ننگ جهان احتياج نيست * درويش را كنارى و بار غمى بسست مپرس از راز مستان خرابات * كه صدها نكتهء ناگفته آنجاست اتفاق دوستان با هم دعاى جوشن است * سختى از دوران نبيند دانه تا در خرمن است هر آن شمعى كه در مجلس نهى با روى او ساقى * چو خود را در ميان بيند روان برخيز و بنشانش مردم ديده تيمم كند از خاك درت * گرچه در خانهء خود آب‌روانى دارد

--> [ 1 ] پاورقى يك بيتىها - و يكتايى تحت عنوان « برخى ابيات لطيف » در صفحه 106 از كتاب خود چنين مىنويسد : « در جنگهاى مختلف قديمى بنام حافظ ضبط شده و با تفحص نگارنده معلوم شد از اوست ( 17 بيت ) و يكتايى بيت هفدهم را از كتاب بهار عجم كه بنام حافظ ضبط شده استنساخ نموده است . و بيت هجدهم را من در تذكره حسينى ديدم .