شمس الدين حافظ

593

سفينه حافظ ( فارسى )

6 - در تأسف از قتل قوام الدين محمد صاحب عيار [ 1 ] گدا اگر گهر پاك داشتى در اصل * بر آب نقطهء شرمش مدار بايستى ور آفتاب نكردى فسوس جام زرش * چرا تهى ز مى خوشگوار بايستى و گر سراى جهان را سر خرابى نيست * اساس او به ازين استوار بايستى زمانه گر نه زر قلب داشتى كارش * بدست آصف صاحب عيار بايستى چو روزگار جز اين يك عزيز بيش نداشت * بعمر مهلتش از روزگار بايستى 7 - بادپيمائى مدتى پيش پادشاه و وزير * بنديمى و شاعرى بوديم دل و جان عزيز را شب و روز * بمديح و ثنا بفرسوديم گاه در بزم و گاه در محفل * هر كسى را به قدر بستوديم آخر الامر چون نظر كرديم * گشت روشن كه باد پيموديم ما سر كار خويشتن رفتيم * سخن پير و شيخ بشنوديم طمع از جاه و مال ببريديم * بر تن و جان خويش بخشوديم خود بكنجى كنون چو حافظ رند * با دو صد عافيت بياسوديم 8 - اكسير حيات ساقيا باده كه اكسير حياتست بيار * تا تن خاكى من عين بقا گردانى

--> [ 1 ] پاورقى قطعهء 6 - بعضى گويند كه حافظ اين قطعه را در قتل خواجه قوام الدين محمد صاحب عيار گفته است .