شمس الدين حافظ

588

سفينه حافظ ( فارسى )

نكرد آن همدم ديرين مدارا * مسلمانان مسلمانان خدا را چنان بىرحم زد تيغ جدايى * كه گويى خود نبودست آشنايى برفت و طبع خوش باشم حزين كرد * برادر با برادر كى چنين كرد مگر خضر مبارك پى تواند * كه اين تنها بدان تنها رساند نياز من چه وزن آرد بدين ساز * كه خورشيد غنى شد كيسه‌پرداز « 3 » تو گوهر بين و از خرمهره بگذر * ز طرزى « 4 » كان نگردد شهره بگذر چو من ماهى كلك آرم بتحرير * تو از نون و قلم « 5 » مىپرس تفسير رفيقان قدر يكديگر بدانيد * چو معلومست شرح از بر مخوانيد مقالات نصيحت‌گو همين است * كه سنگ‌انداز هجران در كمين است روان را با خرد در هم سرشتند * وزان تخمى كه حاصل بود كشتند بر اين گونه دمد اين عشق در دل * هر آن‌كس را كه گشت اين كام حاصل فرح‌بخشى در اين تركيب پيداست * كه شعر نغز مغز جان اشياست نظر كن حافظ اندر چرخ افلاك * كه گردان است دايم بر سر خاك چرا با بخت چندين مىستيزم * چرا از طالع خود مىگريزم مرا بگذشت آب فرقت از سر * در اين حالم مدارا نيست در خور هم اكنون راه شهر دوست گيرم * كه گر ميرم هم اندر راه ميرم غريبانى كه حالم را ببينند * بمرگم بر سر بالين نشينند خدايا چارهء بيچارگانى * مراد بنده را چاره تو دانى چنان كز شب برآرى روز روشن * ازين انده برآور شادى من ز هجرانت بسى دارم شكايت * نمىگنجد در اينجا اين حكايت

--> ( 3 ) كيسه‌پرداز يعنى كيسه تهىكننده ( 4 ) طرز يعنى صورت و شكل ظاهر بمعنى طور و طريقه نيز آمده است ( 5 ) آيه يكم از سوره 68 قرآن شريف