شمس الدين حافظ

589

سفينه حافظ ( فارسى )

بياور نكهتى « 6 » زان طيب « 7 » اميد * مشام جان معطر ساز جاويد كه اين نافه ز چين جيب حورست * نه زان آهو كه از مردم نفورست « 8 » در اين وادى ببانگ سيل « 9 » بشنو * كه صد من خون مظلومان به يك جو پر جبريل را اينجا بسوزند * بدان تا كودكان آتش فروزند سخن گفتن كرا يار است اينجا * تعالى اللّه چه استغناست اينجا برو حافظ در اين معرض مزن دم * سخن كوتاه كن و الله اعلم 2 - مرغ شيرين نفس [ 1 ] تباشير صبح از طبقهاى نور * به گوش آيدم هر دم از لفظ حور كه اى خوش‌نوا مرغ شيرين نفس * بجنبان پروبال و بشكن قفس الا اى هماى همايون نظر * خجسته سروش مبارك خبر گر اسفنديارى و رويين‌تنى * ندارى ز تير اجل ايمنى اگر پور زالى بدستان و تيغ * سپهرت به خاك افكند بىدريغ چو اينست فرجام كار جهان * بر اين بوده باشد مدار جهان همان به كه برغم گشائى كمين * سمند نشاطآورى زير زين به روى بتان جام پر مى كنى * بنوشى مى و گوش ، بانى كنى بيا تا خرد را قلم دركشيم * ز مستى بعالم علم دركشيم ز جام دمادم دمى دم زنيم * ز مى آب بر آتش غم زنيم يك امروز با يكديگر مىخوريم * چو فرصت نباشد دگر كى خوريم كه آنها كه بزم طرب ساختند * ببزم طرب هم نپرداختند

--> ( 6 ) بوى دهان ، بوى خوش ( 7 ) خوش‌بوى خوش ، حلال ، روا ، ميل و خوشى طبع ( 8 ) نفور يعنى نفرت و بيزارى ( 9 ) در قدسى بجاى « سيل » ، « چنگ » آمده است . [ 1 ] پاورقى مثنوى 2 - گويند كه اين مثنوى از خواجوى كرمانى است و در يكتائى ضمن تأييد اين امر فقط ابياتى چند از آن ذكر گرديده است .